<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760</id><updated>2012-01-15T14:11:00.651+04:30</updated><title type='text'>گواه                  Testimony</title><subtitle type='html'>گواه تاریخ  Testimony of the History</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>35</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-7748981908185290513</id><published>2011-10-31T14:55:00.000+04:30</published><updated>2011-10-31T15:00:15.999+04:30</updated><title type='text'>زندگی در ده</title><content type='html'>&lt;br /&gt;نام این پسر آقا سروش است، آقا سروش متعلم صنف سوم بوده و در صنف خویش نیز دوم نمره می باشد، وقتی باوی صحبت کنی با اعتماد به نفس و اطمنان خاطر برنامه های آینده خویش را برایت توضیح می دهد. وی حاضر است در هر شرایط زندگی با هم سالان خویش به رقابت بپردازد.&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-mirgaRAg2Ps/Tq53OC3MqcI/AAAAAAAAAS4/rGL-nzrFoO0/s1600/DSC01394.JPG" imageanchor="1" style="margin-left:1em; margin-right:1em"&gt;&lt;img border="0" height="225" width="400" src="http://1.bp.blogspot.com/-mirgaRAg2Ps/Tq53OC3MqcI/AAAAAAAAAS4/rGL-nzrFoO0/s400/DSC01394.JPG" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-7748981908185290513?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/7748981908185290513/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=7748981908185290513&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/7748981908185290513'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/7748981908185290513'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/10/blog-post_31.html' title='زندگی در ده'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-mirgaRAg2Ps/Tq53OC3MqcI/AAAAAAAAAS4/rGL-nzrFoO0/s72-c/DSC01394.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-1259479936691399955</id><published>2011-10-28T10:14:00.000+04:30</published><updated>2011-10-28T10:22:04.169+04:30</updated><title type='text'>ما هم سیاست بازی می کنیم</title><content type='html'>بیایید از دایره ای بی باوری عبور کنیم و یک افغان واحد باشیم که بنای آن صداقت، باورمندی به ارزشهای مردم افغانستان باشد. باورکنید هرچه قدر زمان بگذرد به اندازه همان فاصله ای زمانی از شرف ما کاسته می شود، هویت فکری ما بیشتر زیرسوال می رود. &lt;br /&gt;موضوعاتی پیش پا افتاده ای را معیار دستیابی به یک عالم ایده آلی تر از اتوپیای افلاطون قرار دادیم. اینها در زمانی اتفاق می افتد که جوانهای مجرب، توانا، مبتکر، زیبا و شجاع وطن ما آن چنان در دنیای بی مسئولیتی غرق هستند که گویا همه چیز را فراموش کرده باشند. مگر بیاد ندارند که چه فاجعه ای را تجربه کردیم، تجربه کردن فاجعه نمی تواند یک احساس باشد بلکه یک واقعیت تاریخی است یا یک وضعیت که سردمداران آن حطه جغرافیایی دلسوز نباشند.&lt;br /&gt;آیا در چنین شرایط می توانیم موفق باشیم؟&lt;br /&gt;اگر کسی  راه  مهارسازی این بی سر و سامانی موجود سیاسی را شناخته باشد خوب است که دگران نیز از ان اطلاع حاصل نموده و رهسپار ان شود.&lt;br /&gt;مشکلات امروزی که در جنبه های مختلف حیات اجتماعی ما بیداد می کند فقط و فقط ناشی از عدم شناخت خودمان از خودمان می باشد. در هرسمت که باشیم بشکل نا آگاه خود را از یک اقلیت برتر می یابیم.غافل از اینکه دگران هم انسانند.&lt;br /&gt;معضله خط دیورند نتیجه تضاد میان اقلیتی ماست.&lt;br /&gt;اگر ما فرهنگ همدیگر پزیری را تجربه می کردیم امروز پاکستان در امورات داخل کشورمان مداخله عملی نمی کرد.&lt;br /&gt;سیاست هم عجیب است. هرکس یا هر مکتب نمی تواند مصداق های آنرا را بشناسد.&lt;br /&gt;شگاف ها طبقاتی را متوجه شدید؟ &lt;br /&gt;زندگی امروزی ما طوریست که همه دنبال یک لقمه نان می دویم، هیچ کس از کس خبر ندارد.&lt;br /&gt;این کار خارجی هاست که مارا در رقابت منفی یا به اصطلاح عامیانه سیال داری و اودور زادگی درگیر ساخته اند.&lt;br /&gt;به این می گویند سیاست بازی کردن، &lt;br /&gt;ما باخود سیاست بازی می کنیم یعنی خود را فریب می دهیم، بیچاره ارسطو نمی دانست که از جمله ای " انسان یک موجود سیاسی است " نیزسو استفاده می شود.&lt;br /&gt;خارجی ها اگر برای ما کار می کردند ضروری بود تا در ابتدا فرهنگ مارا بدقت کامل مطالعه می نمودند. اما در قسمت اینکه از کدام سو خوبتر مورد استفاده قرار گرفته می توانیم، به آهستگی زربین فرهنگ شناسی را از روی دیگ و چمچه ای ما عبور دادند.ولی ما می گوییم اگر در چشمه سالار میدان وردک دو دکان بسوزد گپی نیست منظوراین است که موتر من اسیب ندیده باشد. خب با چنین طرز تفکر، خارجی ها برای ما فعالیت می کند؟ فکر نمی کنم، چون آنها هم دوست دارند اندکی نفس بکشند و دالر کمایی کنند.&lt;br /&gt;من به باور شما اعتماد دارم که فیس بوک تنها وسیله حضور داشتن در دنیای انترنت نیست، بلکه ابزار خوبیست برای مبارزه با بی عدالتی، اما، ما چه می کنیم؟  اولا سعی می کنیم که تنها حضور خودرا در دنیای انترنت تثبیت کنیم دوم  در نهایت آقای رئیس جمهوری را متهم به بی پروایی می کنیم، آقای کرزی نعوذبالله بچه خدا نیست، مثل من و تو یک انسان است، باور کنید او هم فکرش را گم کرده که با این وطن چه کند، اگر بجای کرزی شما باشید چه می کنید؟ &lt;br /&gt;در بعضی موارد تقلید هم بد نیست، بیایید از خارجی ها یاد بگیریم و یک استراتیژی برای برنامه زندگی خودمان بسازیم نه برای مردم،&lt;br /&gt;تا هنوز فقط از کارهای حکومت عیب جویی کردیم، اینبار بیایید راه حلی را که در ذهن ما میگذرد از طریق فیسبوک با هم فکران خود شریک بسازیم، فکر می کنید حکومت و یا انهایی که حد اقل نمی دانند چکار کند آنقدر ضعیف هستند که نمی دانند در فیس بوک چه میگذرد. نگوییم که نمی توانیم یا بدرد نمی خورد. هر کس به اندازه ای تجربه و دانش خود چیز های را میدانند که دگران نمی دانند،&lt;br /&gt;دوست دارم بنویسم که چرا مغذ های ما حوصله مطالعه یک دست نوشته را ندارد؟ بیایید دست نوشته هارا بدقت بخوانیم بویژه آنهای که دوست دارند به مردم افغانستان خدمت کنند یعنی در راس یا مربوطات یک نظام کاملا مطلوب قرار بگیرند، پس باید فرهنگ تبادل فکار را نیز ترویج کنند تا وسیله ای خوبی باشد برای رشد شان یا حد اقل هم مسیران خویش را بشناسند.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-1259479936691399955?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/1259479936691399955/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=1259479936691399955&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/1259479936691399955'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/1259479936691399955'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/10/blog-post_28.html' title='ما هم سیاست بازی می کنیم'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-5625003157546116659</id><published>2011-10-26T15:39:00.000+04:30</published><updated>2011-10-26T15:39:16.942+04:30</updated><title type='text'>افغانستان در دوسال بعد</title><content type='html'>شب گذشته سرساعت شش برق مان رفت نزدیک بود فرصت شنیدن اخبار طلوع را از دست بدهیم، اما خوشبختانه سرخط اخبار نگذشت که برق ها پشیمان شده و برگشتند، من هم بی درنگ تلویزیون را روشن کرده به سرعت چاینل شماره دو را که عبارت از طلوع باشد گرفتم، این زمانی بود که در تلویزیون طلوع ایکن بیری" سفیر امریکا در افغانستان" از عدم توانایی دولت افغانستان در قسمت پرداخت حقوق اردوی ملی بعد از سال 2014 سخن می گفت.&lt;br /&gt;از نظرمن ایکن بیری روی موضوعات خیلی مهم تمرکز کرده بود، وی می گفت بعد از سال 2014 حکومت افغانستان قادر نیست حقوق اردوی ملی خویش را بپردازد هم چنان وی ابراز داشت هیچ ضمانتی وجود ندارد که این اردو به حکومت افغانستان وفادارا بماند، از اینکه وضعیت سیاسی افغانستان ایجاب می کند این نیروها به گمان اغلب در دامن اقلیت های مربوط خویش می غلتند.&lt;br /&gt;از نظر من ما باید از خارجی ها سپاسگزار باشیم البته نه بخاطر جفای که در حق ما روا داشتند بلکه بخاطر مهارت های که هر روز از انها می آموزیم، بخاطر بی عدالتی های شان که مایه بیداری و خودشناسی ما می گردد.&lt;br /&gt;بیانات ایکن بیری باعث شد تا تصویر دو سال بعد از امروز افغانستان را جلو چشمهایم ترسیم کنم. اما برای ترسیم نمودن بهتر ارزیابی وضعیت فعلی کشور بصورت انی اجتناب ناپزیر بنظر می رسید. وقتی دقت کردم یافتم که &lt;br /&gt;1. در تمام نقاط کشور نبود امنیت فاجعه افریده است.&lt;br /&gt;2. فساد اداری انگیزه کاری افراد را در نطفه مسموم ساخته است.&lt;br /&gt;3. بیکاری اساسی ترین عامل فلج کننده سیستم اقتصادی گراف سعودی خویش را می پیماید.&lt;br /&gt;4. بلا های طبیعی ( خشکسالی، امراض و... ) طغیان می کند.&lt;br /&gt;5. مواد مخدر و اعتیاد رو به افزایش است.&lt;br /&gt;6. بیماری پارلمان افزون براینکه بهبود نیافت بلکه به مرض لا علاج مبدل گردید.&lt;br /&gt;7. محاکم کشور به عنوان فاسد ترین ارگان حکومتی شناخته شده است.&lt;br /&gt;8. پست ها و سمت ها بگونه ای اشکار خرید و فروش می شود.&lt;br /&gt;9. پاکستان که یکی از دشمن های دیرینه جامعه ماست روز بروز موفق تر عمل می کند.&lt;br /&gt;10. چهار سیستم  سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به قهقرا کشیده شده است.&lt;br /&gt;11. معارف کشور به مراکز تجارتی جا خالی کرده است.&lt;br /&gt;12. سیاست مداران کشور همه ابزار تطبیق برنامه های بیگانگان شده اند.&lt;br /&gt;13. جوانا و روشنفکران به خاطر دفاع از سیاست مداران خائن به کله هم می زنند.&lt;br /&gt;14. از خود بیگانگی هویت فرهنگی جامعه را شکل داده است.&lt;br /&gt;مورد های زیادی است که مارا به طرف نگونساری هدایت می کند، حالا تصویر افغانستان در دوسال بعد از امروز را چگونه می بینید؟&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-5625003157546116659?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/5625003157546116659/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=5625003157546116659&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5625003157546116659'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5625003157546116659'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/10/blog-post_26.html' title='افغانستان در دوسال بعد'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-7768272716441847031</id><published>2011-10-25T13:48:00.001+04:30</published><updated>2011-10-25T13:48:50.789+04:30</updated><title type='text'>راز های موفقیت</title><content type='html'>&lt;br /&gt;1- در انجام كارها روى شيوه‌اى خاص تأكيد نكنيد. شايد كسى بتواند از مسير كوتاه‌تر و بهترى شما را به مقصد برساند.&lt;br /&gt;2- توجه داشته باشيد دانش و تجربه، هيچ كدام به تنهايى رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و هيدروژن كه از تركيب معينى از آنها هواى تنفس ما تأمين مى‌شود، مى‌توان با آميختن دانش و تجربه، راهكارهاى حياتى و استثنايى خلق كرد.&lt;br /&gt;3- از هر فرصتى براى استخدام و به كارگيرى افراد برجسته استفاده كنيد.&lt;br /&gt;4- به خاطر داشته باشيد رعايت استانداردهاى محيط كار در كارايى كارمندان مؤثر است.&lt;br /&gt;5- با فرق گذاشتن بيهوده بين افراد گروه، انگيزه كارى آنها را از بين نبريد.&lt;br /&gt;6- از مشورت و نظرخواهى با نيروى جوان ابايى نداشته باشيد.&lt;br /&gt;7- با رفتارهاى ضد و نقيض، اعتماد زيردستان را از خود سلب نكنيد.&lt;br /&gt;8- در به وجود آوردن فضاى رقابتى سالم، كوشا باشيد.&lt;br /&gt;9- براى ارتقاى سطح دانش كارمندان و افزايش بهره‌ورى آنان، كلاسهاى آموزشى ترتيب دهيد و از لوازم كمك آموزشى بهره گيريد.&lt;br /&gt;10- دقت كنيد كه توبيخ كارمند خطاكار، بايد متناسب با اشتباهاتش تعيين شود.&lt;br /&gt;11- مطمئن شويد مأمور خريدى كه براى سازمان در نظر گرفته‌ايد، علاوه بر كاردانى و رعايت اصول درست بازاريابي، مورد اعتماد، زرنگ و خوش‌سليقه نيز هست و همان‌گونه كه بر قيمت كالاها توجه دارد، بر زيبايى و كيفيت آنها نيز اهميت مى‌دهد.&lt;br /&gt;12- در صورت لزوم با قاطعيت نه بگوييد.&lt;br /&gt;13- سعى كنيد با اصول ساده روانشناسى آشنا شويد.&lt;br /&gt;14- طورى رفتار كنيد كه ديگران شما را به عنوان الگو انتخاب كنند و آينده كارى دلخواه خود را در قالب شخصيت شما مجسم كنند.&lt;br /&gt;15- هرگز در حضور كارمندان با ديگر معاشرين خود، پشت سر افراد بدگويى نكنيد.&lt;br /&gt;16- رعايت سلسله مراتب كارى را به مسئولين و سرپرستان گوشزد كنيد.&lt;br /&gt;17- براى آزمودن كارمندانتان با آزمايشهاى فاقد ارزش و بى‌اساس، شخصيت آنان را زير سؤال نبريد.&lt;br /&gt;18- با شروع به موقع جلسات، وقت‌شناسى را عملاً به حاضرين بياموزيد.&lt;br /&gt;19- براى گيراتر شدن سخنان خود، هميشه چند عبارت كليدى از بزرگان و افراد برجسته در ذهن داشته باشيد و در موقع لزوم آنها را به كار ببريد.&lt;br /&gt;20- در انجام كارها به سه نكته بيش از بقيه نكات توجه كنيد: اعتماد به نفس، اعتماد به نفس، اعتماد به نفس.&lt;br /&gt;21- انتقاد پذير باشيد.&lt;br /&gt;22- با بى‌توجهي، تلاش و زحمات زيردستان را بى‌ارزش نكنيد.&lt;br /&gt;23- با وسواس بيهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهيد و به خاطر داشته باشيد زمان براى شما متوقف نمى‌شود.&lt;br /&gt;24- براى حل مشكلات احتمالي، دورانديش باشيد و مطمئن باشيد با در نظر داشتن چند راهكار تخصصي، هرگز در موارد اضطرارى غافلگير نخواهيد شد.&lt;br /&gt;25- نقش تبليغات را در سودآورى سازمان ناديده نگيريد.&lt;br /&gt;26- خواسته‌هاى خود را واضح و روشن بيان كنيد و اطمينان حاصل كنيد كه كارمندان به خوبى از جزئيات وظيفه‌اى كه به عهده آنان است، مطلع هستند.&lt;br /&gt;27- از هر كس، مطابق دانش و تجربه‌اش توقع داشته باشيد تا بهترين نتيجه را بدست آوريد.&lt;br /&gt;28- وظايف كارمندان را متناسب با توانايى‌هاى فيزيكى و حرفه‌اى آنان تعيين كنيد.&lt;br /&gt;29- اگر از موضوعى علمى اطلاعى نداريد، يا احتياج به توضيحات بيشترى داريد، بدون هيچ ترديدى سؤال كنيد.&lt;br /&gt;30- در موارد بحراني، خونسردى خود را حفظ كنيد و چند استراتژى بحران‌زدايى مناسب با فعاليت سازمانى خود را پيش‌بينى و طراحى كنيد تا در موارد لزوم از آنها استفاده كنيد.&lt;br /&gt;31- از رفتارهايى كه شما را در سازمان عصبى معرفى مى‌كند، پرهيز كنيد.&lt;br /&gt;32- انتقامجو نباشيد.&lt;br /&gt;33- زمان پياده‌سازى تصميم‌گيرى‌ها، به اندازه اخذ تصميمات، مهم است. چون ممكن است اجراى يك نقشه خوب تجارى در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.&lt;br /&gt;34- در مورد چيزى كه نمى‌دانيد، به كسى اطلاعات اشتباه ندهيد و از گفتن نمى‌دانم، هراسى نداشته باشيد.&lt;br /&gt;35- با محول كردن مسئوليت به كارمندان مستعد و خلاق، زمينه رشد و خلاقيت آنان را فراهم كنيد.&lt;br /&gt;36- بدون تفكر و درنگ پاسخ ندهيد.&lt;br /&gt;37- نحوه چيدمان ميز كارمندان و محل استقرار آنها را طورى انتخاب كنيد كه افراد فراموش نكنند در محل كارشان هستند و نبايد بيش از حد مجاز باز هم به گفت‌و‌گو بپردازند.&lt;br /&gt;38- حرفه‌اى‌ترين و بهترين حسابدار و مشاور حقوقى را استخدام كنيد.&lt;br /&gt;39- به مشكلات مالى افراد توجه كنيد و درخواستهاى موجه اخذ وام آنان را به تعويق نيندازيد.&lt;br /&gt;40- هميشه به خاطر داشته باشيد تواضع و متانت بر شكوه شما مى‌افزايد.&lt;br /&gt;41- اگر قاطعيت مدير با مهربانى توأم باشد، تأثير شگفت‌انگيزى بر اطرافيان خواهد داشت و فرمانبرى با ترس جاى خود را به انجام وظيفه با حس مسئوليت‌پذيرى مى‌دهد.&lt;br /&gt;42- سامانه‌اى را جهت اخذ پيشنهاد اختصاص دهيد و به كارمندان اطمينان دهيد كه در كمال رازدارى به پيشنهادهاى مطرح شده رسيدگى مى‌كنيد.&lt;br /&gt;43- مطمئن شويد كه حق و حقوق ديگران توسط مسئولين و سرپرستان سازمان رعايت مى‌شود.&lt;br /&gt;44- چند ساعت از يك روز مشخص در ماه را به بازديد از سطوح مختلف سازمان و گفت‌وگوى رودررو با كارمندان اختصاص دهيد.&lt;br /&gt;45- در سمينارهاى مرتبط با فعاليت خود شركت كنيد.&lt;br /&gt;46- در كمك رسانى‌هاى مراسم خيريه پيشقدم باشيد.&lt;br /&gt;47- با درايت و زيركى هميشه در كمين شكار فرصتهاى طلايى باشيد.&lt;br /&gt;48- صبر و حوصله را از مهمترين اركان موفقيت تلقى كنيد.&lt;br /&gt;49- مسئوليت‌پذير باشيد.&lt;br /&gt;50- به منظور اطلاع حاصل كردن از مطالب جديد علمي، در چند سايت اينترنتى مرتبط عضو شويد.&lt;br /&gt;51- چند تكه كلام اختصاصى و جالب براى خود انتخاب كنيد.&lt;br /&gt;52- تفكر و تعمق قبل از پاسخگويى راحت‌تر از پيدا كردن چاره‌اى براى تغيير آنچه عنوان شده مى‌باشد.&lt;br /&gt;53- وقتى مى‌خواهيد كارى را به كسى محول كنيد، روشى را براى عنوان كردنش انتخاب كنيد تا حس مسئوليت افراد برانگيخته شود.&lt;br /&gt;54- علت شكست‌هاى سازمانى را تجزيه و تحليل كنيد تا ضمن تشخيص مسير نادرست، از تكرار آن جلوگيرى كنيد.&lt;br /&gt;55- با بى‌اهميت جلوه دادن كارهاى كارمندان، زحمات آنان را بى‌ارزش نكنيد.&lt;br /&gt;56- با انجام ورزشهاى فكري، قابليت‌هاى ذهنى خود را تقويت كنيد.&lt;br /&gt;57- به هر كس فراخور فعاليت و بازده كارى‌اش پاداش دهيد و با در نظر گرفتن پاداشهاى مساوي، حركت افراد شايسته گروه را كند نكنيد.&lt;br /&gt;58- با به كارگيرى مشاورين كارآزموده و متعهد، موقعيت بازار كار را تحليل كنيد و استراتژى به كار بگيريد كه هميشه يك گام از رقبا جلوتر باشيد.&lt;br /&gt;59- اجازه ندهيد بار مسئوليت كارمندان بى‌كفايت و كند بر دوش كارمندان خبره و ساعى تحميل شود زيرا افراد با درك اين بى‌عدالتى انگيزه خود را از دست مى‌دهند.&lt;br /&gt;60- دانش حرفه‌اى خود را تا حدى بالا ببريد كه در موارد لزوم در مقابل كليه سؤالات حرفه‌اى حاضر جواب باشيد.&lt;br /&gt;61- زمان استخدام، افراد علاوه بر تست‌هاى مقرر شده، تست‌هايى انجام دهيد كه مطمئن شويد كسى را كه به كار مى‌گماريد، تنبل نيست! زيرا افراد تنبل فشار كارى ديگران را بيشتر مى كنند.&lt;br /&gt;62- هنگام دست دادن، دست افراد را محكم و صميمانه بفشاريد.&lt;br /&gt;63- وقتى عصبانى هستيد، درباره ديگران تصميم‌گيرى نكنيد.&lt;br /&gt;64- هميشه وقت‌شناس باشيد. براى حضور به موقع، مى‌توانيد از ترفند قديمى 5 دقيقه جلو كشيدن ساعت استفاده كنيد.&lt;br /&gt;65- هرگز اميد ارتقا را از زيردستان نگيريد، زيرا به طور يقين، انگيزه آنها براى تلاش از بين مى‌رود.&lt;br /&gt;66- سعى كنيد در صورت لزوم در دسترس باشيد و شانس حرف زدن را به همه سطوح سازمان بدهيد. در اين صورت شايد با ايده‌هاى درخشانى روبه‌رو شويد.&lt;br /&gt;67- به كارمندان ساعى و متعهد بگوييد كه چقدر براى سازمان مفيد هستند و شما به آنها علاقه و اعتماد داريد.&lt;br /&gt;68- هيچگاه اجازه ندهيد كسى حالت افسردگى و نااميدى شما را ببيند.&lt;br /&gt;69- به شايعات بى‌اساس بى‌توجه باشيد و در مورد زيردستان از روى دهن‌بينى قضاوت نكنيد.&lt;br /&gt;70- خشكى جلسات طولانى را با شوخ‌طبعى قابل تحمل كنيد.&lt;br /&gt;71- از سرزنش كردن ديگران در جمع خوددارى كنيد.&lt;br /&gt;72- براى همه سطوح سازمان حتى خدمه و نامه‌رسانها احترام قائل شويد.&lt;br /&gt;73- از منشى خود بخواهيد روز تولد كارمندان، كارت تبريكى را كه توسط شما امضا شده است، برايشان ارسال كند.&lt;br /&gt;74- در موقع امضا كردن نامه‌‌ها و مكتوبات آنها را به دقت مطالعه كنيد و از امضا كردن آنها، زمانى كه حوصله و تمركز نداريد پرهيز كنيد.&lt;br /&gt;75- خوش‌‌ژست و خوش‌بيان باشيد و در جمع با انرژى و اشتياق حاضر شويد.&lt;br /&gt;76- با قدردانى به موقع از كارمندان، انرژى كارى آنان را افزايش دهيد و حسن خلاقيت را در آنان تقويت كنيد.&lt;br /&gt;77- موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه كنيد و هميشه متبسم باشيد.&lt;br /&gt;78- هرگز براى پيشبرد اهداف كارى خود، ديگران را با وعده‌هاى بى‌اساس فريب ندهيد.&lt;br /&gt;79- سعى كنيد اسامى كارمندان را به خاطر بسپاريد و در حين صحبت كردن با آنان، اسمشان را به زبان بياوريد.&lt;br /&gt;80- همواره به خاطر داشته باشيد به كار بردن الفاظ مؤدبانه از اقتدار شما نمى‌كاهد.&lt;br /&gt;81- اشتباهات زيردستان را بيش از حد لازم به آنها گوشزد نكنيد.&lt;br /&gt;82- امين و رازدار افراد باشيد.&lt;br /&gt;83- روى اشتباهات خود پافشارى نكنيد و بى‌تعصب خطاهاى خود را بپذيريد.&lt;br /&gt;84- با عبارات كنايه‌آميز و نيشدار به ديگران درس عبرت ندهيد.&lt;br /&gt;85- با آرامش و خونسردى به حرفهاى ديگران گوش كنيد و براى صرفه‌جويى در زمان مرتباً حرف آنان را قطع نكنيد.&lt;br /&gt;86- روش محاسبات مالى را تا حدى ياد بگيريد تا قادر به تجزيه و تحليل‌هاى گزارشات مالى سازمان باشيد.&lt;br /&gt;87- در جلسات دائماً به ساعت خود نگاه نكنيد.&lt;br /&gt;88- به نحوه پوشش و ظاهر خود توجه كنيد.&lt;br /&gt;89- تا صحت و سقم مسأله‌اى روشن نشده، كسى را مؤاخذه نكنيد.&lt;br /&gt;90- معاشرين چاپلوس خود را جدى نگيريد.&lt;br /&gt;91- نكات جالب و پندآموز كتابهايى را كه مى‌خوانيد، در دفترى يادداشت كنيد و در موارد مناسب آنها را به كار ببريد.&lt;br /&gt;92- انعطاف‌پذير باشيد.&lt;br /&gt;93- بدون توهين به عقايد ديگران، با آنها مخالفت كنيد.&lt;br /&gt;94- نسبت به قول خود پايبند باشيد.&lt;br /&gt;95- در موقعيت‌هاى بحرانى بر خود مسلط باشيد و نگذاريد زيردستان از اضطراب شما آگاه شوند.&lt;br /&gt;96- براى حرف زدن زيباترين و خوش‌آهنگ‌ترين الفاظ را انتخاب كنيد.&lt;br /&gt;97- ريسك‌‌پذير باشيد.&lt;br /&gt;98- نحوه استفاده از نرم‌افزارهاى مرتبط با كار خود را بياموزيد.&lt;br /&gt;99- براى ثبت ايده‌هاى درخشانى كه ناگهان به ذهن مى‌رسند، هميشه يك قلم و كاغذ به همراه داشته باشيد.&lt;br /&gt;100- كتابخانه سازمان را به روز كنيد و اسامى كتابهايى را كه اضافه مى‌شود به صورت ليست منتشر شده در اختيار كارمندان قرار دهيد.&lt;br /&gt;101- مطمئن شويد ابراز رضايت شغلى افراد به سبب ترس از توبيخ مسئولين و سرپرستان نيست.&lt;br /&gt;102- به واسطه مدير بودن خود، از ديگران توقع بيجا نداشته باشيد.&lt;br /&gt;103- در اولين فرصت در خاتمه دادن به مشاجرات و كدورتهايى كه بين كارمندان پيش مى‌آيد، حكميت كنيد و برقرار كننده صلح و آشتى باشيد.&lt;br /&gt;104- در مصاحبه‌ استخدامى افراد به سوابق كارى آنان توجه و به خاطر داشته باشيد كارمند موفق كارنامه‌اى پربار به همراه دارد.&lt;br /&gt;105- از انحصارى كردن خدمات رفاهى سازمان پرهيز كنيد و اجازه دهيد همه سطوح از اين خدمات بهره‌مند شوند.&lt;br /&gt;106- زمان دقيق پياده‌سازى تصميمات اخذ شده را پيدا كنيد، چون ممكن است اجراى يك نقشه خوب، در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.&lt;br /&gt;107- براى حفظ اطلاعات سازماني، از بهترين و پيشرفته‌ترين سيستم حفاظتى استفاده كنيد.&lt;br /&gt;108- زبده‌ترين كادر بازاريابى را گردآورى كنيد و حتى زمانى كه سوددهى سازمان در وضع مناسبى قرار دارد، از آنان بخواهيد ريتم فعاليت‌هاى خود را كند نكرده و همچنان به صورت جدى ادامه دهند.&lt;br /&gt;109- به منظور جلوگيرى از تك‌روى و رقابت‌هاى ناسالم، روحيه انجام كار گروهى در سازمان را تقويت كنيد.&lt;br /&gt;110- از عنوان كردن فرامين غيرقابل اجرا و غيرمنطقى احتراز جوييد، زيرا جز خدشه‌دار كردن شخصيت حرفه‌اى شما پيامدى ندارد.&lt;br /&gt;111- عملكرد افراد را در زمان اضافه‌كارى كنترل كنيد تا بدينوسيله از سوء استفاده افراد ناشايست كه به عنوان اضافه‌كارى در سازمان به انجام كارهاى شخصى يا اتلاف وقت مى‌پردازند، جلوگيرى شود.&lt;br /&gt;112- از نگارش واژه‌اى كه از صحت املاى آن اطمينان نداريد، پرهيز كنيد و براى حصول اطمينان از نگارش صحيح لغاتى كه فراموش كرده‌ايد، هميشه يك فرهنگ لغت در دسترس داشته باشيد.&lt;br /&gt;113- وقتى در مورد موضوعى محرمانه صحبت مى‌كنيد، مراقب استراق سمع ديگران باشيد.&lt;br /&gt;114- اموال مهم سازمان را بيمه كنيد.&lt;br /&gt;115- در سلام كردن و ايجاد ارتباط دوستانه پيشقدم باشيد.&lt;br /&gt;116- مراقب سلامتى خود باشيد و هرگز از ياد مبريد عقل سالم در بدن سالم است.&lt;br /&gt;117- مطمئن شويد كادر مالى شما به موقع در پرداخت صورت حساب‌ها اقدام مى‌كنند و پرداختها بنا به دلايل غيرموجه، به تعويق نمى‌افتد. چون تأخير در پرداخت‌ها به اعتبار مالى شما لطمه جبران‌ناپذيرى وارد مى‌كند.&lt;br /&gt;118- عيب‌جو و بهانه‌گير نباشيد و اجازه ندهيد اين دو خصلت در شما به عادت مبدل شود.&lt;br /&gt;119- هرگز از خاطر نبريد انسان، اشرف مخلوقات است و با درايت و پشتكار مى‌تواند براى هر مشكلي، راه حل مناسبى پيدا كند.&lt;br /&gt;120- برخى از بازنشستگان پس از بازنشستگى تمايل به ادامه كار دارند، اگر مى‌خواهيد اين افراد را به كار بگيريد توجه داشته باشيد توانايى و انرژى و يا انگيزه‌ كافى جهت نيل به اهداف سازمانى در اين افراد وجود داشته باشد و درخواست كار آنها صرفاً به دليل رفع نياز مالى نباشد.&lt;br /&gt;121- همواره هوشيار باشيد كسى در سازمان جهت حفظ عنوان شغلى و موقعيت خود به عنوان ترمز براى نيروهاى فعال و پرانرژى عمل نكند.&lt;br /&gt;122- از اشتباهات خود درس بگيريد و آن را به ديگران نيز درس بدهيد.&lt;br /&gt;123- حتى وقتى موردى پيش آمده كه به شدت ترسيده‌‌ايد، اجازه ندهيد اطرافيان از اين حس شما مطلع شوند.&lt;br /&gt;124- افراد متخصص سازمان را براى اخذ نشريه‌هاى تخصصى آبونه كنيد.&lt;br /&gt;125- هيچكس را دست كم نگيريد.&lt;br /&gt;126- حامى ضعيفان باشيد و اجازه ندهيد حق كسى ضايع شود.&lt;br /&gt;127- اگر در جمعى هستيد كه موضوع مورد بحث را نمى‌دانيد و روشن شدن اين امر به اعتبار علمى شما لطمه خواهد زد، لازم نيست با اظهار نظر در مورد آن، عدم آگاهى خود را عيان سازيد. مى‌توانيد سكوت كنيد تا در اولين فرصت به تكميل اطلاعات خود بپردازيد.&lt;br /&gt;128- آرام و شمرده صحبت كنيد.&lt;br /&gt;129- زمانى كه از كسى اشتباهى سر مى‌زند، با رفتار صحيح و منطقى او را شرمنده كنيد، نه با توهين و ناسزا.&lt;br /&gt;130- به اندازه كافى استراحت كنيد و اجازه ندهيد خستگى و استرس به سلامت روحى شما لطمه وارد كند.&lt;br /&gt;131- هر از چند گاهى جلسه‌اى به منظور پرسش و پاسخ با حضور سرپرستان ترتيب دهيد تا از صحبت عملكرد و برنامه‌هاى آنان مطمئن شويد.&lt;br /&gt;132- سرپرستان و مسئولين، پل ارتباطى مديريت و كارمندان هستند، تا از استحكام اين پل مطمئن نشده‌ايد بى‌محابا گام برنداريد، چون در غير اين صورت ممكن است سقوط كنيد.&lt;br /&gt;133- كارمندان را تشويق كنيد تا با ابتكار در انجام كارهايشان راههايى براى صرفه‌جويى و پايين آوردن هزينه‌ها پيدا كنند.&lt;br /&gt;134- كتاب قانون تجارت را در دسترس داشته باشيد.&lt;br /&gt;135- با توجه بيش از حد به افراد خاص، حسادت ديگران را برانگيخته نكنيد.&lt;br /&gt;136- به ديگران فرصت جبران اشتباهاتشان را بدهيد.&lt;br /&gt;137- نقاط ضعف و قوت خود را كشف كنيد.&lt;br /&gt;138- مطمئن شويد هيچ منبع انرژي، بيهوده به هدر نمى‌رود. براى مثال كسى را موظف كنيد تا از خاموش بودن چراغها و بسته بودن شيرهاى آب پس از اتمام ساعات ادارى و خروج نيروها اطمينان حاصل كند.&lt;br /&gt;139- با اولين برخورد، در مورد كسى قضاوت نكنيد.&lt;br /&gt;140- حس ششم خود را ناديده نگيريد.&lt;br /&gt;141- هر كسى را فقط با خودش مقايسه كنيد، نه ديگران.&lt;br /&gt;142- براى هر بخش، يك جعبه كمك‌هاى اوليه تهيه كنيد.&lt;br /&gt;143- اعجاز عبارات تأكيدى و مثبت را ناديده نگيريد.&lt;br /&gt;144- راحت‌ترين مبلمان و چشم‌نوازترين وسايل را براى اتاق خود تهيه كنيد و براى استفاده بهينه از فضا و زيبايى محيط از طراحان داخلى كمك بگيريد.&lt;br /&gt;145- پنجره‌ها را مسدود نكنيد، اجازه دهيد همگان از نور و هواى تازه كه ارزانترين موهبتهاى الهى هستند، بهره‌مند شوند. گاهى وزش يك نسيم مى‌تواند آرامش چشمگيرى براى محيط به ارمغان بياورد.&lt;br /&gt;146-از انجام هر جابه‌جايى براى نيروى انسانى در محيط كار، نمى‌توان نتيجه مطلوب گردش شغلى را حاصل نمود. اگر جابه‌جايى كارمندان اصولى و حساب شده نباشد، باعث افت راندمان كارى و دلزدگى آنان از كارشان مى‌‌شود.&lt;br /&gt;147- مراقب باشيد و اجازه ندهيد سرپرستان و مسئولان براى پياده‌سازى نظرات شخصى و اجراى فرامين خود، خودسرانه دستورى را به اسم شما اعلام كنند، زيرا در اين صورت اگر اين دستورات صحيح و قابل اجرا نباشد، از حسن شهرت و محبوبيت شما كاسته خواهد شد.&lt;br /&gt;148- سرمايه‌هاى مالي، وقت و انرژى نيروى انسانى را با آموزشهاى غيرضرورى به هدر ندهيد. براى هر كسى آموزشى را تدارك ببينيد تا بتواند از آن در بهبود بخشيدن كارهايش استفاده كند. در غير اين صورت وقتى فرصتى براى استفاده از اين آموخته‌ها دست ندهد، خيلى زود به ورطه فراموشى سپرده مى‌شود و هرگز تبديل به يك مهارت نمى‌شود.&lt;br /&gt;149- بى‌طرفانه راجع به مسائل تصميم‌گيرى كنيد تا زاويه ديد شما وسعت پيدا كند.&lt;br /&gt;150- با هر نوع بى‌انضباطى مبارزه كنيد.&lt;br /&gt;151- روز خود را با خوردن صبحانه‌اى مقوى آغاز كنيد.&lt;br /&gt;152- از ايمن بودن آسانسورها و ساير وسايل مهم اطمينان حاصل كنيد و اگر احتياج به تعبير يا تغيير دارند، بدون فوت وقت اقدام كنيد.&lt;br /&gt;153- حتى اگر سن شما از كارمندان كمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائلشان برخورد كنيد تا لقب "پدر سازمان" را كسب كنيد.&lt;br /&gt;154- جهت حفظ سلامتى و چالاكى هر روز حداقل 15 دقيقه نرمش كنيد.&lt;br /&gt;155- در برخى از برنامه‌ريزى‌ها و اخذ تصميمات از كاركنان نيز نظرخواهى كنيد تا با اين مشاركت صميميت بيشترى بين مديريت و كاركنان برقرار گردد و حس مسئوليت‌پذيرى افراد افزايش يابد.&lt;br /&gt;156- از كاركنان بخواهيد اگر با مشكلى روبه‌رو مى‌شوند ضمن اعلام آن مشكل چند راه حل مناسب نيز ارائه دهند.&lt;br /&gt;157- گاهى اوقات بدون اطلاع قبلى وارد اتاق كاركنان شويد و شخصاً با آنان به گفت‌وگو بپردازيد.&lt;br /&gt;158- با برقرارى امنيت شغلى در محيط روحيه كارى افراد را بهبود ببخشيد.&lt;br /&gt;159- اگر به افراد شخصيت بدهيد و با برخوردهاى نادرست عزت نفس آنان را پايمال نكنيد آنان به مثابه اهرم عمل مى‌كنند و قادر خواهند بود مسئوليت‌هايى كه به عهده آنان است بدون استرس و فشار روحى و با كيفيت بهترى به انجام برسانند.&lt;br /&gt;160- مشوق و ترويج‌دهنده كار تيمى باشيد تا هماهنگى و همسويى كاركنان جايگزين رقابت‌هاى ناسالم شود.&lt;br /&gt;با ارزوى موفقيت براى تمام ايرانيان در تمام عرصه هاى زندگى&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;به نقل از سایت ارخا&lt;/b&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-7768272716441847031?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/7768272716441847031/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=7768272716441847031&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/7768272716441847031'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/7768272716441847031'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/10/blog-post_25.html' title='راز های موفقیت'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-4936646390743462911</id><published>2011-10-24T15:31:00.000+04:30</published><updated>2011-10-24T15:31:17.391+04:30</updated><title type='text'>طالبان فعال تر از حکومت کرزی هستند</title><content type='html'>روز شنبه مورخ 22 اکتوبر2011 سه نفر دزد دستگیر شده توسط طالبان در دشت قرباغ ولایت غزنی تیر باران شدند. شاهدان می گویند دزد های اعدام شده یک هفته قبل در حالیکه اموال عابرین را به یغما می گرفتند توسط طالبان دستگیر شده و بعد از یک هفته در محضر عابرین تیرباران شدند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-4936646390743462911?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/4936646390743462911/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=4936646390743462911&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/4936646390743462911'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/4936646390743462911'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/10/blog-post_24.html' title='طالبان فعال تر از حکومت کرزی هستند'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-7658719343884380090</id><published>2011-10-05T10:56:00.000+04:30</published><updated>2011-10-05T11:03:15.326+04:30</updated><title type='text'>ده سال به عقب</title><content type='html'>ده سال گذشت، گراف کمک های جامعه بین الملل نیز مسیر نزولی خویش را می پیماید اما چه؟ هیچ تفاوتی در زمینه های سیاسی و اقتصادی افغانستان رو نما نگردید. درست بیاد دارم اخرین روزهای حضور طالبان بود، همه ای مردم بانشاط تر از پیش بنظر می رسیدند بعد از گذشت چندین سال دوباره سرود ملی از رادیو افغانستان نشر می شد. زمان می گذشت، در کوتاه ترین فرصت حکومت موقت تشکیل شد و کمک های جامعه بین الملل نیز اغاز گردید، در ان زمان حامدکرزی یک انسان با احساس و دلسوز بود همه توصیف او را می کردند.&lt;br /&gt;حکومت موقت کم کم داشت جایش را به حکومت انتقالی میداد مردم در هراس بودند که مبادا قدرت بدست مجاهدین نما ها برسد و یکبار دگر قربانی نمودن انسان های بی گناه اغاز شود، هنوز هم حامد کرزی دلسوزانه عمل می کرد و در خلال گفتن چند کلمه هنوز یک چشمک نیز نثار اعضای مجلس می کرد.&lt;br /&gt;کمک های فراوان سرازیر شده بود. اما کسی فکر نمی کرد که یک روز این کمک ها قطع می گردد و ما از گرسنگی جان خواهیم داد. وضعیت کم کم تغییر کرد، دگر صداقت، مصالح ملی، فراقومی و.... مفهومش را از دست داد.&lt;br /&gt;حامد کرزی در صدد ان برامد که چطور می تواند ازمایش انتخابات ریاست جمهوری را موفقانه سپری نماید.&lt;br /&gt;سرازیر شدن دالر ها باعث گردید تا مردم سرنوشت سیاسی شان را بشکل نا آگاهانه در دست معامله بگیرند. معامله گری ها اغاز گردید.&lt;br /&gt;بازهم پاکستان&lt;br /&gt;ایران&lt;br /&gt;امریکا&lt;br /&gt;انگلیس&lt;br /&gt;عربستان&lt;br /&gt;اما طرف معامله ما بودیم ( انهایکه در راس قدرت بودند ).&lt;br /&gt;کشور های منطقه دانه های مورد نیازشان را شناسایی کردند. حالا دگر اقای کرزی رئیس جمهوری افغانستان است نه حامد کرزی که خودش را یک مجاهد خطاب می کرد.&lt;br /&gt;بازی شطرنج اغاز شد. برخی بخاطر کسب معلومات برای ما مرکز فرهنگی ساخت، برخی سرک سازی را پیش گرفت، برخی بخاطر اینکه به هدفش نزدیک شود کشتار انسان های بی گناه را بنام تروریست اغاز کرد، برخی بخاطر اندوختن سرمایه بنام طالب رهزنی را اغاز نمود و برخی نیز بخاطر کسب قدرت قاچاقچی مواد مخدر شد.&lt;br /&gt;سردمداران حکومت ما مشغول پیکار اتخاباتی شدند، بعضی هم اله دست بیگانگان.&lt;br /&gt;قدرت طلبی چنان همه را مجنون ساخت که با کشته شدن سید مصطفی کاظمی و هم قطارانش اب از اب تکان نخورد.&lt;br /&gt;بیداد گری ها اغاز گردید.&lt;br /&gt;ولسوالی سنگین ولایت هلمند با خاک یکسان شد. دگر نفرات پاکستان مالک سنگرهای مستقل شدند عملا مردم بی گناه مارا سر می برند. پشتون بودن به عنوان مجرم بودن در ذهن حکومتی ها برجسته شد، هرکسی پشتون بود، ریش بلند و دستار سیاه داشت طالب گفته می شد، او را می کشتند. بی خبر از اینکه ریش بلند و دستار سیاه جز فرهنگ پشتون هاست.&lt;br /&gt;از اینکه حکومت کرزی نتوانست جغرافیای مملکت  را کنترول و دست پاکستان را کوتاه کند دگر افغانستان یک کشور کوهستانی شد. قتل، رهزنی، سربریدن، اختطاف، معامله چوکی، معامله رای مردم و در نهایت معامله خاک به اوج خود رسید.&lt;br /&gt;امرالله صالح یکی از مخالفین سرسخت پاکستان که صادقانه به این وطن خدمت می کرد به فرمایش پاکستان از قدرت کنار زده شد. اما کسی اعتراض نکرد. &lt;br /&gt;جدال های سه قوه اغاز گردید و همه تماشا کردند.&lt;br /&gt;با کنار رفتن امرالله صالح، انهای که در برابر سیاست پاکستان ایستادگی می کردند کشته شدند. از مولانا سید خیلی تا برهاندین ربانی و هنوز هم ادامه دارد.&lt;br /&gt;از اینکه کرزی در جابجایی دانه های شطرنج تامل نکرده بود، حالا دگر اخر خط سرخ است، پاکستان به مراد خود رسید و وضعیت از مدار خارج شد.&lt;br /&gt;نام حامد کرزی شامل لیستی شد که مردم انها را دوست نداشتند.&lt;br /&gt;اکنون کرزی یک ارزو دارد انهم برگشت زمان ( ده سال به عقب )&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-7658719343884380090?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/7658719343884380090/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=7658719343884380090&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/7658719343884380090'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/7658719343884380090'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/10/blog-post_05.html' title='ده سال به عقب'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-4173168417469445713</id><published>2011-10-03T14:45:00.002+04:30</published><updated>2011-10-05T11:05:31.837+04:30</updated><title type='text'>پروفیسوربرهان الدین ربانی رئیس جمهور اسبق و رئیس شورای صلح کشور کشته شد.</title><content type='html'>برهان الدین ربانی یکی از شخصیت های برجسته سیاسی افغانستان ساعت پنج و نیم عصر روز سه شنبه مورخ 20 سپتامبر 2011 که برابر می شود با 29 سنبله 1390 توسط یک انتحار کننده  به نا عصمت الله که گفته می شود بمبی را در لای دستارش جا سازی کرده بود کشته شد.&lt;br /&gt;استاد ربانی که صفت عالم دین را نیز با خود حمل می کرد در جریان جهاد با شوری سابق یکی از مجاهدین فعال در سنگربود، وی بعد از حکومت صبغت الله مجددی قدرت سیاسی کشور را بدست گرفته و به صفت رئیس جمهور در کرسی قدرت تکیه زد. در دوران حکومت برهان الدین ربانی جنگ های داخلی به اوج خود رسید، نیرو های که در برابر هم صف ارایی داشتند عبارت بودند از، امارت اسلامی طالبان به رهبری ملاعمر از قندهار، حزب وحدت اسلامی به رهبری عبدالعلی مزاری  از مناطق مرکزی، حزب اتحاد اسلامی افغانستان به رهبری عبدالرب رسول سیاف از مناطق مرکزی، جنبش ملی به رهبری عبدالرشید دوستم از شمال، شورای نزار به رهبری احمد شان مسعود ازشمال، حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار از مناطق مرکزی و حزب جمعیت اسلامی افغانستان به رهبری برهان الدین ربانی از شمال، احزاب یاده شده بخاطر کسب قدرت سیاسی در برابر هم سرسختانه می جنگیدند و هزارها انسان بی گناه در این میان شهید شدند.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-4173168417469445713?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/4173168417469445713/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=4173168417469445713&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/4173168417469445713'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/4173168417469445713'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/10/blog-post.html' title='پروفیسوربرهان الدین ربانی رئیس جمهور اسبق و رئیس شورای صلح کشور کشته شد.'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-5099359657176159051</id><published>2011-08-04T14:25:00.003+04:30</published><updated>2011-08-07T15:33:43.992+04:30</updated><title type='text'>فعالیت گروپ های نظارتی موسسه دیدبان شفافیت افغانستان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;موسسه دیدبان شفافیت افغانستان یگانه سازمان غیر دولتی است که در راستای مبارزه با فساد اداری و افزایش شفافیت و حسابدهی فعالیت می نماید.&lt;br /&gt;این موسسه روی موضوعات مختلف مانند نظارت از روند بازسازی، صنایع استخراجی، عرضه خدمات عامه، تحقیقات روی واقعیت های عینی جامعه بمنظور پالیسی سازی و ... کار می کند।&lt;br /&gt;دیدبان شفافیت افغانستان  در روند نظارت از بازسازی، مردم عوام جامعه را آموزش داده و تشویق می نماید تا از حقوق شان آگاهی پیدا کنند و از کمک های جامعه بین المل که در روند بازسازی به مصرف می رسد نظارت نماید. تصویر را که مشاهده می نمایید مکتب بیست و چهار صنفی واقع در قریه سجادیه ولسوالی نهرشاهی ولایت بلخ می باشد که در اعمار ان از خشت شوره زده و سرخ رنگ  استفاده شده است. این بیانگر انست که در روند باز سازی اصلا توجه صورت نمی گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-i51daaPhpBQ/Tj5t_wOaKbI/AAAAAAAAASQ/u6Yp-R-pWfo/s1600/DSCN3859.JPG"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 300px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-i51daaPhpBQ/Tj5t_wOaKbI/AAAAAAAAASQ/u6Yp-R-pWfo/s400/DSCN3859.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5638064725558962610" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;                                             &lt;span style="color: rgb(0, 0, 153);"&gt;نمای از دیوارهای که با خشت و سمنت بی کیفت کارشده است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیوارها با کیفیت که در تصویر مشاهده کردید بصورت چشمگیری ارتفاع گرفته بود که در نتیجه نظارت ناظرین محلی موسسه دیدبان شفافیت افغانستان، بی کیفیت بودن کار در جلسه بورد نظارتی ولایتی که تسهیل کننده آن نیز موسسه دیدبان شفافیت افغانستان است گزارش شده و اعضای بورد موضوع را با ریاست معارف ان ولایت شریک ساخت در نهایت کار اعمار ساختمان متوقف و دیوارهای بی کیفیت تخریب و دوباره ساخته شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-lstd55jTrdI/Tj5ukn8jpYI/AAAAAAAAASY/eOHWS8fPqVE/s1600/10.JPG"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 300px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-lstd55jTrdI/Tj5ukn8jpYI/AAAAAAAAASY/eOHWS8fPqVE/s400/10.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5638065358991762818" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;                                                            &lt;span style="color: rgb(0, 0, 153);"&gt;نمای از دیوارهای تخریب شده &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-oLUECN8U-78/Tj5whnwkGkI/AAAAAAAAASg/xq5_sCC0gfg/s1600/Slide1.JPG"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 300px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-oLUECN8U-78/Tj5whnwkGkI/AAAAAAAAASg/xq5_sCC0gfg/s400/Slide1.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5638067506425109058" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 153);"&gt;                                     نمای از دیوار های که پس از تخریب دوباره مطابق استندرد اعمار شده است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-5099359657176159051?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/5099359657176159051/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=5099359657176159051&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5099359657176159051'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5099359657176159051'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/08/blog-post_04.html' title='فعالیت گروپ های نظارتی موسسه دیدبان شفافیت افغانستان'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-i51daaPhpBQ/Tj5t_wOaKbI/AAAAAAAAASQ/u6Yp-R-pWfo/s72-c/DSCN3859.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-1879376265091008060</id><published>2011-08-04T13:24:00.007+04:30</published><updated>2011-08-04T13:42:00.714+04:30</updated><title type='text'>مفهوم</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-VW1RNcAY8mI/TjpfaibgKBI/AAAAAAAAASI/geLX7NpD5Tg/s1600/cancer.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 240px; height: 180px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-VW1RNcAY8mI/TjpfaibgKBI/AAAAAAAAASI/geLX7NpD5Tg/s400/cancer.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5636922793130993682" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 102); font-weight: bold;"&gt;افتادگی آموز اگر طالب فیضی   *_*   هرگز نخورد آب زمینی که بلند است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-1879376265091008060?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/1879376265091008060/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=1879376265091008060&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/1879376265091008060'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/1879376265091008060'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/08/blog-post.html' title='مفهوم'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-VW1RNcAY8mI/TjpfaibgKBI/AAAAAAAAASI/geLX7NpD5Tg/s72-c/cancer.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-395145851488614822</id><published>2011-07-31T08:15:00.004+04:30</published><updated>2011-07-31T08:26:37.222+04:30</updated><title type='text'>شما هم یکی از مبارزین فساداداری در کشور باشید</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;مبارزه با فساد اداری یک از مسئولیت های شماست، پس بخاطر انجام مسئولیت با "&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://www.facebook.com/pages/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/103507923071834#%21/pages/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/103507923071834"&gt;دیدبان شفافیت افغانستان&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;"  بپیوندید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-395145851488614822?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.facebook.com/pages/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/103507923071834#!/pages/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81%DB%8C' title='شما هم یکی از مبارزین فساداداری در کشور باشید'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/395145851488614822/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=395145851488614822&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/395145851488614822'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/395145851488614822'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/07/blog-post_31.html' title='شما هم یکی از مبارزین فساداداری در کشور باشید'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-8565658793174733505</id><published>2011-07-27T13:06:00.000+04:30</published><updated>2011-07-27T13:07:09.792+04:30</updated><title type='text'>ملاقات های ویژه</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;بتا ریخ 1 – 5 – 1390 شجاع پادشاه رئیس استخبارات پاکستان بدون اطلاع قبلی به افغانستان سفر کرده و با حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان در پشت در های بسته گفتگو کرد. این گفتگو زمانی صورت می گیرد که ارتش پاکستان در اواخر ماه جوزای 1390 صد ها راکت را بطرف ولایات ننگرهار و نورستان افغانستان پرتاپ کردند. این عمل اقای کرزی در اذهان عامه پرسش های را ایجاد کرده " مبادا وی مصالح ملی را در نظر ندارد". اصولا جلسه ای یاد شده باید با رئیس امینت ملی افغانستان صورت می گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-8565658793174733505?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/8565658793174733505/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=8565658793174733505&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/8565658793174733505'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/8565658793174733505'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/07/blog-post_27.html' title='ملاقات های ویژه'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-7538856184369018290</id><published>2011-07-18T08:03:00.003+04:30</published><updated>2011-07-18T09:17:13.915+04:30</updated><title type='text'>اولین برنامه انتقال</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;اولین برنامه انتقال مسئولیت امنیتی در کشور به تاریخ 26 سرطان 1390 که برابر میشود با 17 جولای 2011، از ولایت بامیان آغاز شد، این در حالیست که خانم حبیبه سرابی ولالی بامیان ابراز نمود" نیروهای ملی افغان ابزار و جنگ افزار کافی در اختیار ندارند". قرار است این روند، به ترتیب در ولایات کابل، مزارشریف،پنجشیر،هرات و مهترلام عملی گردد. موضوع انتقال مسئولیت امنیتی از مدت ها بدینسو سرزبانها بوده و اقای کرزی نیز گفته بود که این برنامه یک برنامه ای برگشت ناپزیر است. قابل یاد اوریست که شب دوشنبه مورخ 27 سرطان 1390 به اصطلاح مسئولین حکومتی گروهی از تروریست ها در مربوطات حوزه سوم امنیتی پولیس " کارته چهار شهر کابل "وارد منزل جان محمد خان یکی از مشاورین ارشد کرزی شده که در نتیجه مشاور یاد شده و یکی ازنماینده گان ولایت ارزگان به اسم محمد هاشم وطنوال جان خود را از دست دادند.  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-7538856184369018290?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/7538856184369018290/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=7538856184369018290&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/7538856184369018290'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/7538856184369018290'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/07/blog-post_18.html' title='اولین برنامه انتقال'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-467602175731773054</id><published>2011-07-16T08:18:00.001+04:30</published><updated>2011-07-18T09:08:28.490+04:30</updated><title type='text'>اولین گروه نظامی امریکا افغانستان را ترک گفتند</title><content type='html'>اولین گروه 600 نفری تفنگداران امریکا که به منظور سرکوب کردن القاعده و طالبان در افغانستان امده بودند به تاریخ 24 سرطان 1390 که برابر می شود با 15 جون 2011 این کشور را ترک گفتند. این در حالیست که وضعیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان دچار مشکلات روز افزون بوده و هیچ اعتمادی نسبت به ایجاد صلح در این کشور وجود ندارد.فعالیت گروه مسلح مخالفین حکومت اقای کرزی توسعه یافته و اختلافات سه قوه مقننه، قضائیه و اجرائیه هنوز بجای خود است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-467602175731773054?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/467602175731773054/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=467602175731773054&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/467602175731773054'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/467602175731773054'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/07/blog-post_16.html' title='اولین گروه نظامی امریکا افغانستان را ترک گفتند'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-2131947477693693329</id><published>2011-07-13T21:50:00.003+04:30</published><updated>2011-07-13T21:50:54.881+04:30</updated><title type='text'>احمد ولی کرزی به قتل رسید</title><content type='html'>احمد ولی کرزی برادر کوچک حامدکرزی رئیس جمهوری افغانستان امروز سه شنبه مورخ 21 سرطان 1390 که برابر می شود با 12 جولای 2011 توسط یکی از محافظانش در منزل خود اقای احمد ولی توسط گلوله به قتل رسید.اقای احمد ولی کرزی سمت رئیس شورای ولایتی ولایت قندهار را به عهده داشت و یکی از اشخاص بود که در جنوب افغانستان نقش کلیدی اجرا می کرد وی چندین بار در رسانه های ملی و بین الملی به جرم قاچاق مواد مخدر متهم شده بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-2131947477693693329?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/2131947477693693329/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=2131947477693693329&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/2131947477693693329'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/2131947477693693329'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/07/blog-post_13.html' title='احمد ولی کرزی به قتل رسید'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-3036477282512630411</id><published>2011-07-04T08:49:00.000+04:30</published><updated>2011-07-04T08:49:28.112+04:30</updated><title type='text'>جشن عروسی آقای هنر دوست</title><content type='html'>جشن عروسی محمد خلیل هنردوست روز جمعه و شنبه ( بعد از ظهر جمعه مورخ 2 سرطان 1390 که برابر می شود با 22 جون 2011 قوده رفت و بعد از ظهر شنبه" 3 سرطان که برابر می شود با 23 جون" عروس به خانه شوعر خودآمد)  در قریه کندوالقاش سنگماشه جاغوری برگزار گردید، خدا نیک و مبارک گرداند آرزوی ما اینست که در کنارهم پیرشوند و موقفیت مزید را از ان خود کنند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-3036477282512630411?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/3036477282512630411/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=3036477282512630411&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/3036477282512630411'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/3036477282512630411'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/07/blog-post.html' title='جشن عروسی آقای هنر دوست'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-639133623618444281</id><published>2011-03-14T13:12:00.003+04:30</published><updated>2011-03-23T16:51:54.317+04:30</updated><title type='text'>نامه ای در خلوت</title><content type='html'>مشتاق عزیز سلام! اینک از پیوستن ات به دنیای ابد سه سال میگذرد و این نامه زمانی نوشته می شود که از نابود شدن ات یک ساعت و احتمالا 43 دقیقه میگذرد فقط با این تفاوت که آنروز چهار شنبه و سال 1386 بود اما امروز دوشنبه و 1389 . راستش امروز کمتر از حد معمول خوابیدم یعنی زودتر از هر روز بلند شدم، شاید یکی از دلایلش از دست دادن تو باشد، میدانم ، شاید این دلیل را کسی نپزیرد اما این نیز ناشی از درد من است.مشتاق گرامی! شاید فراموشت نشده باشد که درس مسئولیت پزیری را تو نشانم دادی و اینک به صراحت و اطمنیان کامل می گویم، طنین که صداقت، شجاعت، و مسئولیت پزیری را بمن آموخت هنوز در خالی گاه های گوشم می پیچد و نهیبم می دهد تا مسئولیت پزیر باشم. از زمانیکه رخت بستی و رفتی تا اکنون سه سال می گذرد، در طول این مدت تغییرات بنیادین و عمده ای رونماشده است. کاش می توانستی نگاه کنی که  بنفشه خانم چگونه مادرش را همکاری می کند، مژگان خانم چطوری سعی می کند یک دختر درس خوان باشد ، اخلاق آقا سروش چقدر با اخلاق خودت شباهت دارد و فرخنده ای کوچک چقدر ناز و مهربان شده است. بدون امروز هفت روز بعد نوروز است  و بچه ها دوباره به مکتب می روند، امسال بنفشه و مصطفی متعلم صنف چهارم، مژگان و سروش متعلم صنف دوم هستند، من از برخورد بچه ها با درس و واقعیت ها راضی هستم مطابق امکانات موجود مسئولیت شان را انجام می دهند. گذشت زمان کم کم در ذهن دوستان ما تداعی می کند که کسی به اسم مشتاق نبود اما خاطرات که از خود بجا گذاشتی بیانگر آنست که یک روز عضو این جامعه بودی و مانند دگران زندگی می کردی اما پدیده ای مرگ زندگی ات را گرفت و اکنون در دیار خموشان نشستی. راستی کسانی که متهم به بی کفایتی و بی مسئولیتی بودند بی مسئولیت تر شدند اکنون می دانم که انسانها بی معرفت تر از آنند که فکر می کنیم. میدانی مشتاق چقدر برایت دلتنگ شدم؟ خیلی زیاد. روزگاری را که باهم می نشستیم و به درد دل می پرداختیم هیچگاه فراموش نمی کنم، اینکه می نوشتی از ما بجز حکابت مهرو وفا مپرس هنوز یادم هست و هیچگاه فراموش نمی شود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-639133623618444281?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/639133623618444281/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=639133623618444281&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/639133623618444281'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/639133623618444281'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/03/blog-post_14.html' title='نامه ای در خلوت'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-4364021871868919842</id><published>2011-03-03T12:26:00.002+04:30</published><updated>2011-03-03T12:26:42.526+04:30</updated><title type='text'>از جاییکه بحث افغانستان آغاز شد</title><content type='html'>امروز تحول ذهني باور هايم را نسبت به پديده ها و انديشه هاي تاثير گذار عوض كرد . پيش از اين بدبختي هاي موجود جامعه ما را ناشي از تعصبات قومي ميدانستم اما حالا خود خواهي را به عنوان اساسي ترين زمينه بدبختي ها تاييد مي كنم ، خود خواهي چيزي نيست جز اينكه از دگران بخواهيم تا از نظرما يا چيزهاي كه ما آنرا به عنوان ارزش مي شناسيم  پيروي كنند  در حاليكه شايد دگران روي مفاهم متفاوت فكر  كنند . بطور نمونه زمانيكه چهار نفر در يك تاكسي سوار مي شوند همزمان ذهن شان روي چهار صحنه جداگانه كارمي كند ، اولي ممكن روي بيماري پدرش كه مدت هاست در بستر افتاده فكر كند ، دومي شايد مشغول تماشاي صحراي باشد كه دارد از آن عبور مي كند ، دگري شايد فرداي آن روز مسافرت داشته باشد و به چگونگي مسافرتش بي انديشد و اخري ممكن جهت پرداخت قرضش برنامه بريزد ، چنين واقعيت ها در كل بيانگر تفاوت هاي شرايط زندگي افراد است كه در نهايت به تفاوت هاي اخلاقي منجر می شود.  روی این دلیلی مي توان حكم كردكه  در اينجا يك ناهماهنگي فكري وجود دارد ، خب حالا اگر احزاب ، نهادها، سازمانها و سائير تشكيلات اجتماعي را به اين افراد در مقایسه قرار دهیم در مي يابيم كه تشكيلات اجتماعي نيز انديشه خودش را دارد با اين تفاوت كه انديشه اي انسانها در چارچوب فضاي موجود شكل ميگيرد و اساس آن نيز خون و حجرات منحصر بخودش است اما حجرات انديشه نهاد ها،  انديشه هاي انساني است كه در چارچوب باورهاي ميتافزكي افراد  تعريف مي شود . از آنجاييكه مي دانيم انسانها موجود هدف مند هستند بنا براين تشكيلات اجتماعي نيز از خود اهدافي دارند كه اين اهداف برمبناي اصول فرهنگي و واقعيت هاي اجتماعي مورد توجه قرار مي گيرند  اخلاق اجتماعي جهت دستيابي به اين اهداف اساساتي را وضع مي كند كه برمبنای آن عملكرد ها و كنش هاي اجتماعي تعريف مي شود بنا براين ضمير هرنهاد ، سازمان و يا سائير تشكيلات اجتماعي در راستاي دستيابي به هدف وابسته به انديشه خودشان هستند ، چيزي كه در جامعه اي ما عملي شد يعني اشخاص گوناگون با اذهان مخالف آمدند بدون اينكه همديگر را درك كنند گروها را تشكيل دادند ، هر گروهي كه خودش رابرحق جلوه داد افزون براينكه نتوانست مصدر خدمت شود بلكه باعث بروز جريان هاي شدند كه جامعه به هيچ عنوان نياز مند آن نبود .  مسلما كه جريانهاي اضافي عوارض جانبي خودشان را داشتند و دارند ، بنا براين عوارض هاي جانبي ياد شده روي فرهنگ ، جريانهاي سياسي ، اقتصادي و اجتماعي تاثير گذاشته و جامعه را در يك حالت بحراني قرار داد .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-4364021871868919842?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/4364021871868919842/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=4364021871868919842&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/4364021871868919842'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/4364021871868919842'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/03/blog-post.html' title='از جاییکه بحث افغانستان آغاز شد'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-503680494603780421</id><published>2011-02-20T09:26:00.000+04:30</published><updated>2011-02-20T09:26:52.881+04:30</updated><title type='text'>شعر زیبایی از دکتر علی شریعتی</title><content type='html'>پريشانم،چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.خداوندا!اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آييلباس فقر پوشيغرورت را براي ‌تکه ناني‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌و شب آهسته و خستهتهي‌ دست و زبان بستهبه سوي ‌خانه باز آييزمين و آسمان را کفر مي‌گويينمي‌گويي؟!خداوندا!اگر در روز گرما خيز تابستانتنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشاييلبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاريو قدري آن طرف‌ترعمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشدزمين و آسمان را کفر مي‌گويينمي‌گويي؟!خداوندا!اگر روزي‌ بشر گردي‌ز حال بندگانت با خبر گردي‌پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.خداوندا تو مسئولي.خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندندر اين دنيا چه دشوار است،چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-503680494603780421?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/503680494603780421/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=503680494603780421&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/503680494603780421'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/503680494603780421'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='شعر زیبایی از دکتر علی شریعتی'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-193399508951400604</id><published>2010-08-03T15:52:00.004+04:30</published><updated>2010-08-03T16:15:26.603+04:30</updated><title type='text'>دور روز در اروپا" قسمت اول "</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;meta content="text/html; charset=utf-8" http-equiv="Content-Type"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Word.Document" name="ProgId"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Microsoft Word 12" name="Generator"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Microsoft Word 12" name="Originator"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;link href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_filelist.xml" rel="File-List"&gt;&lt;/link&gt;&lt;link href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_themedata.thmx" rel="themeData"&gt;&lt;/link&gt;&lt;link href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_colorschememapping.xml" rel="colorSchemeMapping"&gt;&lt;/link&gt;&lt;style&gt;&lt;!-- /* Font Definitions */ @font-face	{font-family:"Cambria Math";	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;	mso-font-charset:1;	mso-generic-font-family:roman;	mso-font-format:other;	mso-font-pitch:variable;	mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;}@font-face	{font-family:Calibri;	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;	mso-font-charset:0;	mso-generic-font-family:swiss;	mso-font-pitch:variable;	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal	{mso-style-unhide:no;	mso-style-qformat:yes;	mso-style-parent:"";	margin-top:0in;	margin-right:0in;	margin-bottom:10.0pt;	margin-left:0in;	line-height:115%;	mso-pagination:widow-orphan;	font-size:11.0pt;	font-family:"Calibri","sans-serif";	mso-ascii-font-family:Calibri;	mso-ascii-theme-font:minor-latin;	mso-fareast-font-family:Calibri;	mso-fareast-theme-font:minor-latin;	mso-hansi-font-family:Calibri;	mso-hansi-theme-font:minor-latin;	mso-bidi-font-family:Arial;	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}.MsoChpDefault	{mso-style-type:export-only;	mso-default-props:yes;	mso-ascii-font-family:Calibri;	mso-ascii-theme-font:minor-latin;	mso-fareast-font-family:Calibri;	mso-fareast-theme-font:minor-latin;	mso-hansi-font-family:Calibri;	mso-hansi-theme-font:minor-latin;	mso-bidi-font-family:Arial;	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}.MsoPapDefault	{mso-style-type:export-only;	margin-bottom:10.0pt;	line-height:115%;}@page Section1	{size:8.5in 11.0in;	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;	mso-header-margin:.5in;	mso-footer-margin:.5in;	mso-paper-source:0;}div.Section1	{page:Section1;}--&gt;&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;تقريبا يك هفته به فرصت نهاي باقي بود . بعد ازاينكه گفتند در قومانداني امنيه غزني پاسپورت نيست تصميم گرفتم همراي لورنزو بگويممن كاردارم نمي توانم در اين كورس شركت كنم . روز بعد حين كه جلسه كاري موسسهبرگذار شد لورنزو ، ما سه نفر" من ، هاشم ، جاويد " را به عنوان مشتركينكورس &lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;leadership andmanagement for Integrity &lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;span lang="FA"&gt;در بوداپست معرفي كرد . وي صورتشرا بطرف من كرده و گفت جميل موضوع پاسپورت چطور شد ؟ &amp;nbsp;قبل از اينكه بگويم پاسپورت نگرفتم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;گفتم : لورنزو خيلي مايل بودم امتيازات اين سفررا از دست ندهم اما فكرمي كنم نمي توانم در اين كورس اشتراك كنم . لورنزوباناراحتي گفت :&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&amp;nbsp;يعني تونمي خواهي بروي ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&amp;nbsp;گفتم : نخير&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&amp;nbsp;گفت :امكان ندارد . پاسپورت گرفتي ؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;گفتم : نخير ، رو بطرف آقاي فيض كرده &amp;nbsp;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;گفت : جميل بايد غزني برود و پاسپورت بگيرد وقت كمداريم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&amp;nbsp;گفتم :در غزني پاسپورت نيست . ياري كه يكي دگري از همكارانم است گفت : از حوزه چهار همميتواني پاسپورت بدست بياوري . بيشتر از اين نمي خواهم در مورد پاسپورت گرفتن چيزيبگويم اما در طول چهار روز از حوزه چهار پاسپورت گرفتم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;از كابل تا اسلام آباد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;رفتن در اروپا كار ساده نيست ، ازبدست آوردندعوت نامه تا ويزه شينگن مشكلات خاص خودش را دارد ، نبود سفارت مجارستان در كابلباعث شد تا بمنظور گرفتن ويزه راهي اسلام آباد شويم ، بنا براين گرفتن ويزهپاكستان نيز يكي از اولويت هاي كاري بود. فرداي آنروز ، از اينكه فرصت ايستادن درصف ويزه پاكستان را نداشتم با پرداخت 500 افغاني رشوه در اول صف قرار گرفتم ، مدتدو روز ويزه پاكستان را نيز بدست آوردم . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;اگر بگويم از سفردر پاكستان هراس نداشتم دروغگفتم زيرا قبلا برخي از دوستان گفته بودند در پاكستان بيشتر از افغانستان فساد اداريوجود دارد ، اگر پوليس هاي پاكستان بدانند افغاني هستي در صورت داشتن ويزه هممبلغي را به عنوان خرچه چاي مي گيرند ، در هرصورت آقاي فيض را خدا حفظ كند رهنمودخوبي را در اختيار ما گذاشت . قرارشد فرداي آنروز من و هاشم از كوته سنگي باهمرهسپار پاكستان شويم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;مي گفتند در اروپا&amp;nbsp; رفتار روز مره مردم براساس تفاوت هاي جنسيتيتعريف نمي شود يعني پسر و دختر در هر كجا مي توانند آزادانه همديگر را ببوسند، برايمعجيب بود . تعريف من از رفتار اجتماعي در چارچوب ويژگي هاي فرهنگي جامعه اي شكلگرفته بود كه در آن بجز از موعظه تعدادي از ملا هاي دروغگو چيزي دگر ميسر نبود ،خب از اصل موضوع دور نرويم ، وقتي از ترمينال فرانكفورت خارج شديم ، در كنار جادهعمومي چيزي را ديدم كه قبلا در موردش شنيده اما نديده بودم ، يكي از عساكر ناتوتوسط هواپيماي كه ما در آن بوديم تازه از افغانستان برگشته بود همراي خانمش دهانبه دهان چسپانده همديگر را مي بوسيدند ، طرف دگر ما پسري دستش را دور كمر يك دخترخانمي كه فقط يك شرت داشت و يك سينه بند حلقه كرده بود و گرم صحبت بودند . برايمجالب بود ، بياد وب نوشته هاي حسين حسرت افتادم كه توسط مسافر برتانيا در هفتادآيات قرآن شريف ملامت شده بود . وقت كم بود ، قرارشد اول شهر فرانكفورت رادوربزنيم بعد توسط قطار راهي پاريس شويم ، واقعا شهرفرانكفورت شهر باصفايي بودبويژه براي كساني كه مثل ما از يك كشور جنگ زده و از كاروان افتاده&amp;nbsp; رسيده بودند .&amp;nbsp;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 11pt; line-height: 115%;"&gt;درفرانكفورت سكوت حكم فرما بود جز صداي تاير خودرو ها وهم چنان پس از مدت زمان معينصداي چرخه هاي آهنين قطار چيزي بگوش نمي رسيد ، نه از پسربچه هاي كه صدا مي كنندكارته پروان ، باغ بالا ، كوته سنگي اثري بود و نه از گداهاي كه به قول استاد اخگربا سكوت معني دار بصورت تان نگاه مي كنند خبري ، بوي گنده ده افغانان رابگذاربجايش كه حتي با يك برنامه كاري دوساله هم نميتوان پيدايش كرد . همه آراممشغول انجام كارشان بودند ، در يكطرف دو پسر و دو دختر دوبوتل واين را گرفته و دردو طرف ميزبه شراب نوشي پرداخته بود و در طرف دگر شاگرد رستورانت به جمع آوري ظروفيك بارمصرف ، در آن طرف جاده مادري به نظر مي رسيد كه كودكش را در ريكشا انداخته وبه سمتي در حركت بود ، باوجود آنكه همه شراب مي نوشيدند و به اصطلاح ما كل و كور" نشه " بودند و دخترها هم اصلا حجاب نداشتند " با يك واسكت و يكشرت " مي گشتند ، كس به كس كار نداشت . براي من مشاهده چنين فرهنگ تازگي داشت، ميدانستم كه يك فرهنگ است اما در قسمت پويايي و يا عدم پويايي آن نه در آن لحظهنظري داشتم و نه حالا ولي آقاي هاشم كه يكي از همكارانم هست قبل از سفر در اروپااز پويايي فرهنگي اروپا سخن ميراند . ما هم براساس نياز در يكي از قهوه خانه هانشستيم و از شاگرد قهوخانه خواستيم تا سه گيلاس جزسيب براي مان بياورد . &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-193399508951400604?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/193399508951400604/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=193399508951400604&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/193399508951400604'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/193399508951400604'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='دور روز در اروپا&quot; قسمت اول &quot;'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-255558855771350003</id><published>2010-05-09T14:21:00.005+04:30</published><updated>2010-06-29T10:35:47.770+04:30</updated><title type='text'>داس زمان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;من بخود می بالم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;نور چشمم به سراغ همه اشکال دوید&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;خانه ی مهرم برای عشق او خالی شد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;آسمان عمرم از روزنه ای کوچک دل&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;آبی &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;حتی آبی تر &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;داستان بودنم را تا ابد تمدید کرد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;چه عجب دنیایی &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;نه فریبی ، نه ریا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;نه هراسی از مرگ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;لفظ نفرت همه از قاموس جانم افتاد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;من دگر مزرعه ای سرسبزم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;فارغ از باد خزان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;فارغ از داس زمان&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-size: small;"&gt;من به خود مي بالم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_3NZ9RE8y7lQ/S-aKwxHlTiI/AAAAAAAAAQg/LAqW1sVa5Pc/s1600/Presentation1.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="400" src="http://1.bp.blogspot.com/_3NZ9RE8y7lQ/S-aKwxHlTiI/AAAAAAAAAQg/LAqW1sVa5Pc/s400/Presentation1.jpg" width="296" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="text-align: right;"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-255558855771350003?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/255558855771350003/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=255558855771350003&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/255558855771350003'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/255558855771350003'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='داس زمان'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_3NZ9RE8y7lQ/S-aKwxHlTiI/AAAAAAAAAQg/LAqW1sVa5Pc/s72-c/Presentation1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-5617779413651951029</id><published>2010-04-18T08:39:00.000+04:30</published><updated>2010-04-18T08:39:38.617+04:30</updated><title type='text'>!!!!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;span style="font-family: Verdana,sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div style="font-family: Verdana,sans-serif; text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;سخن بي سود را اگر نگوييم بهتر است &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;div id="refHTML" style="font-family: Verdana,sans-serif;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-5617779413651951029?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/5617779413651951029/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=5617779413651951029&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5617779413651951029'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5617779413651951029'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title='!!!!'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-5514646082312390768</id><published>2010-03-16T11:16:00.007+04:30</published><updated>2010-04-08T09:07:03.465+04:30</updated><title type='text'>اخلاق اجتماعي يا اساس گذار نظام سياسي</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;يكي از تاثيرات مدرنيته در جوامعي كه هنوز مشكلات ميان گروهي دارند تحت شعاع قرار دادن رسوم  و هنجارهاي اجتماعي شان است كه در نهايت به انحراف اخلاق اجتماعي منجر مي شود . حالا اينكه اعضاي جامعه مورد نظر تا چه حد از اخلاق اجتماعي شان رضايت دارند و  تعريف شان از انحراف چيست؟ برمي گردد به تاثيرگذاري فرهنگ هاي بزرگ كه براساس تلاش هاي فردي متفكرين كه در حدود آن فرهنگ ها زيست مي نمايند . البته اين گونه تلاش ها  در چارچوب نا آگاهي از به اعتلا رساندن فرهنگ شان شكل مي گيرد . روند فوق در جامعه اي ما يكي از بزرگترين بنيه تغيير فرهنگي به شمار مي رود كه حتي افزون بر منحرف سازي اخلاق اجتماعي اخلاق اقتصادي و سياسي را نيز از مدار برنامه ريزي هاي كاربردي خارج ساخته و دستخوش تحولات بزرگ مصنوعي ساخته است ، تحولات كه پيامد آن را حتي نمي توان در اخلاق فرهنگ انارشيست ها جستجو كرد .با نگاه از ديد فرهنگ شناسي ميتوان گفت كه اخلاق اجتماعي اين جغرافيا با در نظرداشت اينكه از ديد عوام كهنه ترين و پويا ترين اخلاق به شمار مي رود  بانهم اساسي ترين منبع تحول جريان هاي سياسي محسوب ميشود البته عوامل آن ريشه در همين اخلاق اجتماعي دارد ، اخلاقي كه از ابتداي شكل گيري ميزبان انديشه هاي انتقادي بيگانه ترين رسوم بوده است .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-5514646082312390768?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/5514646082312390768/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=5514646082312390768&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5514646082312390768'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5514646082312390768'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2010/03/blog-post_16.html' title='اخلاق اجتماعي يا اساس گذار نظام سياسي'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-9010482842427056362</id><published>2010-03-14T09:14:00.006+04:30</published><updated>2010-03-15T09:01:47.575+04:30</updated><title type='text'>چرا ثبات رفتاري ندارم ؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="font-family: Arial,Helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;meta content="text/html; charset=utf-8" http-equiv="Content-Type"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Word.Document" name="ProgId"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Microsoft Word 12" name="Generator"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Microsoft Word 12" name="Originator"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;link href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_filelist.xml" rel="File-List"&gt;&lt;/link&gt;&lt;link href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_themedata.thmx" rel="themeData"&gt;&lt;/link&gt;&lt;link href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_colorschememapping.xml" rel="colorSchemeMapping"&gt;&lt;/link&gt;&lt;style&gt;&lt;!-- /* Font Definitions */ @font-face	{font-family:"Cambria Math";	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;	mso-font-charset:1;	mso-generic-font-family:roman;	mso-font-format:other;	mso-font-pitch:variable;	mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;}@font-face	{font-family:Calibri;	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;	mso-font-charset:0;	mso-generic-font-family:swiss;	mso-font-pitch:variable;	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal	{mso-style-unhide:no;	mso-style-qformat:yes;	mso-style-parent:"";	margin-top:0in;	margin-right:0in;	margin-bottom:10.0pt;	margin-left:0in;	line-height:115%;	mso-pagination:widow-orphan;	font-size:11.0pt;	font-family:"Calibri","sans-serif";	mso-ascii-font-family:Calibri;	mso-ascii-theme-font:minor-latin;	mso-fareast-font-family:Calibri;	mso-fareast-theme-font:minor-latin;	mso-hansi-font-family:Calibri;	mso-hansi-theme-font:minor-latin;	mso-bidi-font-family:Arial;	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}.MsoChpDefault	{mso-style-type:export-only;	mso-default-props:yes;	mso-ascii-font-family:Calibri;	mso-ascii-theme-font:minor-latin;	mso-fareast-font-family:Calibri;	mso-fareast-theme-font:minor-latin;	mso-hansi-font-family:Calibri;	mso-hansi-theme-font:minor-latin;	mso-bidi-font-family:Arial;	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}.MsoPapDefault	{mso-style-type:export-only;	margin-bottom:10.0pt;	line-height:115%;}@page Section1	{size:8.5in 11.0in;	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;	mso-header-margin:.5in;	mso-footer-margin:.5in;	mso-paper-source:0;}div.Section1	{page:Section1;}--&gt;&lt;/style&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="font-family: Arial,Helvetica,sans-serif; text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-size: small; line-height: 115%;"&gt;تعداد كثيري از مردم بويژه جوانان از نداشتنثبات رفتاري در رفتار روزمره اي شان رنج مي برند ، آنها دلايل گوناگوني را جهتتوجيه شان مطرح مي كنند ، اتفاقا يك روز در پشت دروازه يكي از دفاتر منتظر دوستمبودم &amp;nbsp;ناگهان چشمانم به ورقي افتاد كه دريك شكاف دروازه جايش داده بودند ، من هم بدون معطلي گرفته وشروع به خواندن آن كردم ،درآن نوشته بود كه :&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="font-size: small;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: small; line-height: 115%;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL" style="font-size: small;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-size: small; line-height: 115%;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="font-family: Arial,Helvetica,sans-serif; text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-size: small; line-height: 115%;"&gt;شايد امشب هم از گونه شب هاي باشد كه در آنها بهملامتي خودم مي پرداختم ، اما درست به ياد ندارم &amp;nbsp;امشب تاريكتر است يا آن شب ها تاريك تر بود .بارها با خودم فكر كردم ، زندگي ام را ارزيابي كردم ، خودم را با دگران مقايسهكردم ، ارزش هاي فاميلم را مورد برسي قرار دادم ، به والدين شناسي پرداختم و بهتجارب متفاوت دست پيدا كردم بالاخره دريافتم كه جز از كوتاهي پدر و مادرم چيزي دگرروز هاي كودكي ام را تحديد نمي كرده است و بي ثباتي امروزي ام نيز از همين موضوع ناشيمي شود &amp;nbsp;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="font-family: Arial,Helvetica,sans-serif; text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-size: small; line-height: 115%;"&gt;بدون ترديد و براساس اصول زيست شناسي هيچ يك ازوالدين دوست ندارد بچه اش دچار عذاب شود اما بسته بودن محيط چنان عمل مي كند كهپدر و مادر خودشان سعي مي كنند ابزارهاي زجر اولادهاي شان را&amp;nbsp; فراهم آورند . مگر شما نمي دانيد ؟ مدام جوانها قرباني سنت هاي خرافاتي مي شوند . از نظرمن اين تصميم پدر و مادر نيست بلكهتاثير سنت هاي خرافاتي ، ارزشهاي بي اساس ، تفسيرهاي خيالي ، تعبيرهاي فردي وبالاخره تصميم گيري هاي كه بدون در نظرداشت منفعت يا عدم منفعت شان بالاي ما تحميلمي شود روي چرخه هاي تربيتي ما مي باشد . والدين من نيز از اين امر استثنا نيست ،ايشان نيز به نوبه اي خود با در نظر داشت اينكه مدام زحمت مي كشيده تا من راحترباشم اسباب بي ثباتي امروزي ام را فقط با ندانستن اصول آموزش پرورش در وجودمنهادينه كرده اند ، آنها ملامت نيستند اگر خودم &amp;nbsp;پدر بودم مطلقا كاري را مي كردم كه آنهاكردند چون تكنالوژي هرسال يكي از مشكلات ما را مرفوع مي سازد و ما قدرت آشنايي باآنها را نداريم &amp;nbsp;هم چنان هر پدر و مادرشايد از لحاظ باورها حد اقل 15 سال عقب تر فكر كنند و كهنه گرايي را ترجيح دهند ،ما نيز مجبوربوديم تا از اين اصول پيروي مي كرديم پس والدين مقصر نيستند . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="font-family: Arial,Helvetica,sans-serif; text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-size: small; line-height: 115%;"&gt;بر مي گردم به اصل موضوع حالا چه فايده از اينكههر شب فقط ، خودم را ملامت كنم ، ملامتيي كه&amp;nbsp;در نهايت روي زندگي ام هيچ تاثيرمثبت ندارد.&amp;nbsp; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="font-family: Arial,Helvetica,sans-serif; text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-size: small; line-height: 115%;"&gt;كاش هيچ انسان خلق نمي شدم ، باور كنيد يك حيواندرنده بهتر از انساني است كه خودش را نمي شناسد و مسئوليت هايش را درك نمي كند ،حيوان درنده عقل ندارد پس عذاب وجدان نيز برايش مفهومي را نمي رساند ، حوزهفعاليتي اش منحصربه خودش است پايگاه شخصيتي اش نيز مورد تجاوز هم نوعانش قرار نميگيرد ، چه كنم عقلي را كه در كنارش اثري از اراده نباشد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="font-family: Arial,Helvetica,sans-serif; text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-size: small; line-height: 115%;"&gt;كاش مادرم جاي اينكه گيلاس هاي قيماق را برايمميداد حد اقل از اراده فردي برايم تعريف مي كرد . تا امروز به ملامت كردن خود توسلنمي جستم . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="font-family: Arial,Helvetica,sans-serif; text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-size: small; line-height: 115%;"&gt;كاش پدرم جاي لد كوب كردن مادرم درس مسئوليتپزيري را برايم مي آموخت .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="font-family: Arial,Helvetica,sans-serif; text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-size: small; line-height: 115%;"&gt;كاش جاي آن همه شيريني كه خورده بودم اندكي تبسمرا تمرين مي كردم . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="font-family: Arial,Helvetica,sans-serif; text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-size: small; line-height: 115%;"&gt;حتي باورم در برابر اينكه ميگويند انسان معيارهمه ي چيز ها است تغيير كرده است . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-family: Arial,Helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-family: Arial,Helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden" /&gt;&lt;input id="jsProxy" onclick="jsCall();" type="hidden" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div id="refHTML" style="font-family: Arial,Helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-9010482842427056362?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/9010482842427056362/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=9010482842427056362&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/9010482842427056362'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/9010482842427056362'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2010/03/blog-post_14.html' title='چرا ثبات رفتاري ندارم ؟'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-1410844788495490572</id><published>2010-03-11T13:51:00.000+04:30</published><updated>2010-03-11T13:51:34.589+04:30</updated><title type='text'>آقاي كرزي! اين ره كه تو مي روي به تركستان است</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;meta content="text/html; charset=utf-8" http-equiv="Content-Type"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Word.Document" name="ProgId"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Microsoft Word 12" name="Generator"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Microsoft Word 12" name="Originator"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;link href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_filelist.xml" rel="File-List"&gt;&lt;/link&gt;&lt;link href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_themedata.thmx" rel="themeData"&gt;&lt;/link&gt;&lt;link href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_colorschememapping.xml" rel="colorSchemeMapping"&gt;&lt;/link&gt;&lt;style&gt;&lt;!-- /* Font Definitions */ @font-face	{font-family:"Cambria Math";	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;	mso-font-charset:1;	mso-generic-font-family:roman;	mso-font-format:other;	mso-font-pitch:variable;	mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;}@font-face	{font-family:Calibri;	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;	mso-font-charset:0;	mso-generic-font-family:swiss;	mso-font-pitch:variable;	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal	{mso-style-unhide:no;	mso-style-qformat:yes;	mso-style-parent:"";	margin-top:0in;	margin-right:0in;	margin-bottom:10.0pt;	margin-left:0in;	line-height:115%;	mso-pagination:widow-orphan;	font-size:11.0pt;	font-family:"Calibri","sans-serif";	mso-ascii-font-family:Calibri;	mso-ascii-theme-font:minor-latin;	mso-fareast-font-family:Calibri;	mso-fareast-theme-font:minor-latin;	mso-hansi-font-family:Calibri;	mso-hansi-theme-font:minor-latin;	mso-bidi-font-family:Arial;	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}.MsoChpDefault	{mso-style-type:export-only;	mso-default-props:yes;	mso-ascii-font-family:Calibri;	mso-ascii-theme-font:minor-latin;	mso-fareast-font-family:Calibri;	mso-fareast-theme-font:minor-latin;	mso-hansi-font-family:Calibri;	mso-hansi-theme-font:minor-latin;	mso-bidi-font-family:Arial;	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}.MsoPapDefault	{mso-style-type:export-only;	margin-bottom:10.0pt;	line-height:115%;}@page Section1	{size:8.5in 11.0in;	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;	mso-header-margin:.5in;	mso-footer-margin:.5in;	mso-paper-source:0;}div.Section1	{page:Section1;}--&gt;&lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;چيزي كه مردم با آن آشنايي كامل دارند عدم مسئوليت پزيريحكومت است ، حكومتي كه به كررات با دادن وعده هاي گوناگون و بدون اينكه كوچكتريناقدام در عملي ساختن آن نمايد حمايت مردم را از آن خود ساخته است . اين بار آقايكرزي دستور ممنوعيت از استفاده ي &amp;nbsp;خودروهاي شيشه سيا راكه توسط شوراي امنيت ملي صادر شده تاييد نموده است حالا اينكهايشان تا چه حد در تطبيق اين دستور مصمم است معلوم نيست .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;نظر به گفته هاي ازمري بشري تطبيق اين دستور از روز سه شنبه18 حوت با پاك كردن شيشه هاي خودرو حنيف اتمر وزير داخله كشور آغاز و تا بيست حوتبه دارندگان چنين خودروها فرصت داده ميشود تا خود شان بدون كدام دردسر اين دستوررا عملي نمايند در غير آن پس از تاريخ 20 حوت اقدام پاكسازي فيلم شيشه خودرو هاتوسط نيروهاي امنيتي آغاز ميشود . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;بدون ترديد اين اقدام بد نيست اما گمان آن مي رود كه مثلسائير برنامه ها بر علاوه ي اينكه ناكام مي شود حتي براي اولاد هاي غريب اينسرزمين " كساني مسئوليت پاك كردن فيلم شيشه ها را به عهده دارند " دردسرآفرين است ، چون در اين تصميم نيز روحيه ي &amp;nbsp;زبردستانيكه چنين خودرو ها را مالك هستندارزيابي نشده است . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;از طرف دگر جالب اين جاست ، اعضاي شوراي امنيت ملي به كداملحاظ دستور چنين چيزي را صادر كرده اند و آقاي كرزي چطورآن را تاييد كرده است ، منبه عنوان يك فرد كاملا اين اقدام را رد نمي كنم اما قابل ياد آوري است كه با چنينكارهاي نمي شود امنيت مردم را تامين كرد ، براي مردم نان داد ، بازار را كنترولكرد ، جلو اغتشاشات را گرفت ، افراد شايسته را در ادارات استخدام كرد . تجارت موادمخدر را مهار كرد . فساد اداري را به حد اقل رساند . از كشتار مردم جلو گيري كرد .معاش كارمندان را افزايش داد . زمينه تحصيلي رهروان علم را مساعد ساخت . از مرگ ومير هزاران كودك جلو گيري كرد بالاخره تعصبات ميان اقليتي را به صفرضرب زد و تضادهاي مذهبي را تحت جذر كشيد چون در هر قريه ي اين سرزمين خودرو شيشه سيا نيست امادها بيكار از گرسنگي بيداد مي كنند پس اين اقدام چي دردي را دوا مي كند؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;مردم&amp;nbsp; درگير آنهستند كه چگونه اولاد شان را از گرسنگي نجات دهند و ....&amp;nbsp; دها مشكل دگر ، پاك كردن فيلم شيشه ها خوب است .اگر واقعا كار مي كنيد برنامه هاي را روي دست بيگيريد كه كاربرد داشته باشد يا حداقل در تطبيق آن عقبگرايي نداشته باشيد &amp;nbsp;" آقاي كرزي ! اين ره كه تو مي روي بهتركستان است "&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-1410844788495490572?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/1410844788495490572/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=1410844788495490572&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/1410844788495490572'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/1410844788495490572'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2010/03/blog-post_11.html' title='آقاي كرزي! اين ره كه تو مي روي به تركستان است'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-5609595174104843540</id><published>2010-02-28T09:06:00.002+04:30</published><updated>2010-03-11T13:54:34.092+04:30</updated><title type='text'>چه بايد كرد؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;از كجا بايد آغاز كرد؟&lt;br /&gt;چه بايد گفت ؟&lt;br /&gt;چه بايد كرد؟&lt;br /&gt;در جامعه اي ما چيست هاي دگري نيزوجود دارند بخاطر كه چطور؟ چرا ؟ چگونه ؟ چه وقت ؟ همه دست بدست هم داده و چيستاني را ساخته اند كه ما هنوز موفق به رديابي اين چيستان نشديم . از سياست شروع تا اقتصاد فردي همه و همه پراكندگي هاي خود را دارند ، براي بهبود اين پراكندگي ها ناچار به طرف چيستي ها رفته و از چه بايد كرد آغاز مي كنيم . چيزي كه بدون پيوند با ريشه هاي تشخيص استراتيژي و برنامه ريزي نمي تواند حتي در ساختار ظاهري واقعيت ها تاثير بگذارد . از ديد جامعه شناختي ، از مظهر اصول سياسي و تيوري هاي اقتصادي ايجاد  تغييردر مسير جريان هاي سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي مستلزم برنامه اي مي باشد كه اساس آنرا شناخت ويژگي هاي اجتماعي تشكيل دهد و روحيه جمعي نيز در پرتو فرهنگ شناسي مورد تحليل قرار گيرد تا واكنش هاي مردمي يا به زعم ماركسيست ها پرولتاريايي در برابر آن به حداقل برسد . اين گونه برنامه ها بيشتر تطبيقي بوده و كاربرد آن نيز مبتني برحمايت زيربناهاي اقتصادي مي باشد و بگونه  وعده هاي سياستمداران جامعه اي كه بطرف  سرمايه داري شدن در حركت است در حد شعار باقي نمي ماند&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-5609595174104843540?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/5609595174104843540/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=5609595174104843540&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5609595174104843540'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5609595174104843540'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2010/02/blog-post_28.html' title='چه بايد كرد؟'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-143618840049583285</id><published>2010-02-24T15:19:00.001+04:30</published><updated>2010-02-24T15:38:21.769+04:30</updated><title type='text'>تپه بي بي ماهرو</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;در اين روز ها هواي بهاري كم كم مشهود است گاهگاهي دانه هاي باران فرو مي ريزد ، طوري كه ميدانيد همه اي موجودات در اين فصل از بودن شان لذت مي برند اما بچه هاي شوخ دوچند دگران در جستجوي لذت هستند . دو روز قبل حين كه داشتيم محل كار را ترك مي كرديم باران نيز مي باريد ، فضا عاشقانه بود دانه هاي باران روي شيشه هاي موتر سرخ رنگ حاجي منعكس كننده اي نور كمرنگ آفتاب بود ، آفتابي كه به سختي ذرات نورش را از پشت ابرها به زمين مي رساند ، جاده ها تر و جذاب بود صداي كه از وجود آب باران در روي جاده و تايرهاي تيزرفتارها ناشي مي شد مشوق عشق بازي بود . ما به شدت  شهرنو، كلوله پشته و جاده اجمل نقشبندي را پشت سرگذاشتيم ناگهان متوجه شدم كه ميان اين همه زيبايي هاي طبيعت واقعيات دگري هم جلب توجه ميكند ، چند تن از خانم هاي را ديدم كه به سرعت دنبال خودرو ها ميدويدند و تمناي كمك مي كردند گويا ايشان چيزي براي خوردن نداشتند در آنسوي جاده پسران خوردسالي پوقانه " بادكنك " هوايي مي فروختند ، ذهنم درگير چگونگي شرايط زندگي باشندگان شهر كابل شد چيزي كه فوق العاده سطحي به نظر ميرسد اما هر لحظه اي آن بيانگر تاريخ جامعه اي ماست ، همه اي مردم خود آگاه يا ناخود آگاه تحليلي از اين وضعيت دارند اما چه كنند ؟ جبرزمان چنان فشارشان ميدهد كه اصلا كم ترين وقتي براي فكر كردن نداشته باشند ، همه جا نا اميدي و ياس حكم فرما است . &lt;br /&gt;فرداي آنروز حدودأ ساعت سه و نيم بود ، سيد امين برايم زنگ زد &lt;br /&gt;- كجا هستي ؟&lt;br /&gt;- دفتر &lt;br /&gt;- دنبالت ميايم برويم پارك بي بي ماهرو رحمت هم مي آيد&lt;br /&gt;- ساعت چند &lt;br /&gt;- پانزده كم چهار &lt;br /&gt;- باشه ، منتظرم &lt;br /&gt;ساعت چهارسيد امين آمد راهي بي بي ماهرو شديم ، جاده ها تنگ ، پراز كپرك ، فوق العاده خاك باد بود موتروان ها هم اصلا شرايط موترواني را مراعات نمي كردند ، آرنگ هاي الكي روح و روان هر عابر را آزار ميداد واقعا نا خوشايند بود خلاصه اينكه به سختي خودمان را روي تپه رسانديم ، رحمت هم آمده بود . &lt;br /&gt;تپه بي بي ماهرو واقعا جاي باصفايي است ، چشم اندازهاي زيباي دارد ، در واقع  ميتوانيم از شهر كابل به عنوان چشم انداز آن تعريف كنيم ، شير پور ، وزير اكبرخان ، سرك ميدان هوايي ، مكروريانها و چهار قلعه وزيرآباد دورادور اين بپه را فراگرفته است  ، پرواز هواپيما ها و چترهاي سرخ رنگ شهرك آريا زيبايي اين منظره را چند برابر ساخته است ، واقعا زيباست . &lt;br /&gt;بعد از كلي مخالفت هاي كه در انتخاب محل براي نشستن داشتيم توافق كرديم زير لوحه زرد رنگ ام تي ان كه در سر تپه نسب شده موقعيت بگيريم اگرچند شايد براي نشستن جاي خوبي نباشد اما براي ما مناسب ترين بود . هنوز لحظه اي نگذشته بود كه تانگ هاي عساكر ناتو نمودار شدند ، خب آنها هم به هواخوري و خوشگذراني نياز دارند ، &lt;br /&gt;به دگران گفتم :&lt;br /&gt;- بچه ها چه مي كنيد ؟ بريم جاي ديگه يا اينجا خوبه &lt;br /&gt;- رحمت نظر تو چيه ؟&lt;br /&gt;- خيرس چند دقيقه حوصله كنين &lt;br /&gt;تانگ ها هم كم كم نزديك مي شد ، بچه هاي خورد و كوچك دنبال اين تانگها دوان دوان راه ميرفتند وضعيت عجيبي حكم فرما بود ،  ما و كساني دگركه صاحبان اين سرزمين هستيم خيره شده بوديم ، نگاه ميكرديم كه خارجي ها چگونه با تانگ هاي شان اين طرف و آنطرف ميگردند ، خب تانگ ها آمد در چند قدمي ما توقف كرد چند نفر مسلح كه دست شان روي ماشه هاي سلاح شان بود پايين شدند ، آنها طوري به ما نگاه ميكردند كه گويا  قصد جان شان را داريم و به اصطلاح خودشان تروريست هستيم ، صورتم را بطرف سيد امين چرخانده و گفتم آغاصاحب بيا از اينجه برويم از اينها چندان خوشم نمي آيد او هم گفت راست ميگي از پيش شان دور شديم ، ديري نگذشت كه سرو صداي بچه ها بلند شد ، يكي از خارجي ها كارتني از آب معدني را در ميان بچه ها پرتاب كرده بود و بچه ها بخاطر گرفتن آب معدني درگيرشده بودند و آنها نيزتماشا ميكرند ، &lt;br /&gt;لحظه اي بعد جواني را ديدم كه زنجير يك سگ بزرگ جنگي را در دست دارد و گردش مي كند ، پيشتر رفته و سلام دادم .&lt;br /&gt;- سلام &lt;br /&gt;- سلام&lt;br /&gt;- چطور هستي لالاجان&lt;br /&gt;- بدنيستم ميگذره شما چطور هستين؟ &lt;br /&gt;- تشكر&lt;br /&gt;- لالاجان اي سگ چند ساله است &lt;br /&gt;- اي برف دومش است  ياني دوساله است &lt;br /&gt;- بر ازي چه ميتين &lt;br /&gt;- گوشت ، شير ، تخم مرغ &lt;br /&gt;- چيزاي ره كه گفتي خوراكش است &lt;br /&gt;- آه&lt;br /&gt;- آدمه نمي خوره؟ &lt;br /&gt;- اگه نزديكش بره ميخوره چطو نمي خوره &lt;br /&gt;در اين وقت صداي جوان ديگه بگوشم رسيد كه به صاحب سگ ميگفت قومندان بيا تيرشو ، ديدم كه او هم زنجير يك سگ را گرفته و طرف ما روان است ، يك وقت متوجه شدم كه در يك طرف تپه حد اقل پانزده سگ است همه سگ هايشان را بخاطر گردش آورده بودند . &lt;br /&gt;اين چشم ديدهاي خودم است ، از نظر من اگر اين رفتارها و واقعيات را از ديد جامعه شناختي نگاه كنيم بيان گر وجود نظام طبقاتي است ، چيزي كه كارل ماركس در ابتداي نوشتن كاپيتالش نگراني آن را داشت .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-143618840049583285?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/143618840049583285/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=143618840049583285&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/143618840049583285'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/143618840049583285'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2010/02/blog-post_24.html' title='تپه بي بي ماهرو'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-5489457489117358850</id><published>2010-02-23T09:06:00.002+04:30</published><updated>2010-02-23T09:49:52.883+04:30</updated><title type='text'>فساد اداري دوباره از جذر خارج شد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;بيجا نخواهد بود اگر بگوييم قوانين ، اصول و اجراات ادارات دولتي دوباره به توان فساد اداري بالا رفت . بحث مبارزه بافساد اداري در امواج و صفحات رسانه ها به كمرنگي گراييده است حالانكه مردم انتظار نتايج كنفرانس ملي مبارزه با فساد اداري را دارند ، شايد حق داشته باشند چون پوف و جيرد ادارات دولتي به اوج خود رسيده بود . &lt;br /&gt;فراموش نكردم بعد از ختم جلسه روز اول كنفرانس ملي مبارزه با فساد اداري تعداد زياد از كارشناسان نتيجه نهايي آنرا براساس حمايت آقاي كرزي از شاروال كابل غير كاربردي عنوان كردند و ابراز داشتند سال خوب از بهارش پيداست . &lt;br /&gt;از نظر من چنين تصاميم ، عملكردها ، مبارزات و ... كه از لحاظ شكل مانند تاريخ ويلدرانت است اما از لحاظ محتوا مشابه صفحات كتابچه رسم بچه هاي است كه هنوز مكتب نرفتند يعني سفيد سفيد است حتي يك خط هم ندارد واقعا جالب است . &lt;br /&gt;اين واقعيت ها باعث ميشود كه من بالاي خودم شك كنم فكر مي كنم شايد ندانم كه يكي از راهاي خدمت به وطن دروغ گويي ، فريب يا كنفرانس بازي است  ، بعد فكر ميكنم شايد تنها من نميدانم سائير مردم افغانستان كه ميدانند والله چه بگويم تابكي از خود بيگانگي ؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-5489457489117358850?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/5489457489117358850/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=5489457489117358850&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5489457489117358850'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5489457489117358850'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2010/02/blog-post_23.html' title='فساد اداري دوباره از جذر خارج شد'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-122733758351274426</id><published>2010-02-14T12:23:00.006+04:30</published><updated>2010-02-14T13:18:51.170+04:30</updated><title type='text'>سالنگ ها</title><content type='html'>حادثه سالنگ به تاريخ 19-11- 1388 بوقوع پيوست . مسئولين حكومتي آماركشته شده گان را 176 نفر قلمداد كرده است اما گمان ميرود تعداد كشته شده گان بيشتر از اين باشد . در اين حادثه بيشتر از 200 نفرمجروح شده است .&lt;br /&gt;راديو بي بي سي در نشرات خود گفته است ، قدرت اين برف كوچ ها به حدي بوده كه تعدادي از خود رو هارا حدودأ دوصد متر بطرف دره پرتاب كرده است .&lt;br /&gt;تعدادي از سرنشينان بعضي خودرو ها هنوز هم مفقود هستند .&lt;br /&gt;اين حادثه درحالي اتفاق افتاده است كه شرايط زندگي دركشور خيلي بدتر از آنست كه تصورميكنيم، ارگان هاي حكومتي بارها فعاليت هاي بي چشم انداز شان را به رخ شهروندان كشيده اند اما متاسفانه مسئوليت جلوگيري از تلفات اين حادثه را هيچ يك از ارگان ها به عهده نگرفته است ،واقعيت اين است اگرحوادث طبيعي قابل پيش گيري نيست ، پيش گيري از تلفات فاجعه آميز آن هم ناممكن نيست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; .&lt;object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-d0b67d37049a1699" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/get_player"&gt;&lt;param name="bgcolor" value="#FFFFFF"&gt;&lt;param name="allowfullscreen" value="true"&gt;&lt;param name="flashvars" value="flvurl=http://v19.nonxt1.googlevideo.com/videoplayback?id%3Dd0b67d37049a1699%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331358495%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D7CFB1068CF71A1B6B32FC774C8DCF4404D004EC1.119CC9E59507CEBA0687E927EC8D61722ECCED08%26key%3Dck1&amp;amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3Dd0b67d37049a1699%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3D_bJ8CUvVHBv5dMFwBrQVwU4VYns&amp;amp;autoplay=0&amp;amp;ps=blogger"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/get_player" type="application/x-shockwave-flash"width="320" height="266" bgcolor="#FFFFFF"flashvars="flvurl=http://v19.nonxt1.googlevideo.com/videoplayback?id%3Dd0b67d37049a1699%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1331358495%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D7CFB1068CF71A1B6B32FC774C8DCF4404D004EC1.119CC9E59507CEBA0687E927EC8D61722ECCED08%26key%3Dck1&amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3Dd0b67d37049a1699%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3D_bJ8CUvVHBv5dMFwBrQVwU4VYns&amp;autoplay=0&amp;ps=blogger"allowFullScreen="true" /&gt;&lt;/object&gt;  اين تصاويرويديويي از سايت بي بي سي گرفته شده&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-122733758351274426?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='enclosure' type='video/mp4' href='http://www.blogger.com/video-play.mp4?contentId=d0b67d37049a1699&amp;type=video%2Fmp4' length='0'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/122733758351274426/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=122733758351274426&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/122733758351274426'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/122733758351274426'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='سالنگ ها'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-5250707893602730772</id><published>2010-01-20T09:24:00.003+04:30</published><updated>2010-01-20T09:30:53.016+04:30</updated><title type='text'>آنچه من فكر ميكنم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; * انسانها خوشبخت تر از آنند كه فكر مي كنند و بدبخت تر از آنكه تصورش را هم ندارند.&lt;br /&gt;* انسان ناتواني ندارد مگر اينكه خودش را نشناسد.&lt;br /&gt;* زماني ميدانيم كه بدانيم نمي دانيم.&lt;br /&gt;* خوشبخت ترين انسان كسيست كه مسئوليتش را بداند.&lt;br /&gt;* اعتماد به نفس گامي است بسوي خوشبختي.&lt;br /&gt;* لحظه اي كه بايد در آن آشتي كنيم برنمي گردد.&lt;br /&gt;* در همين لحظه از خودت بپرس به چه نياز داري ؟ پس برايش تلاش كن.&lt;br /&gt;* بياييد از والدين پوزش بخواهيم.&lt;br /&gt;* صداقت باخانواده پشت كار را قوي ميسازد.&lt;br /&gt;* داشتن حيا نشانه اي تعهد است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-5250707893602730772?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/5250707893602730772/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=5250707893602730772&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5250707893602730772'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5250707893602730772'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2010/01/blog-post_20.html' title='آنچه من فكر ميكنم'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-1755781924831305595</id><published>2009-11-18T12:26:00.000+04:30</published><updated>2009-11-18T12:38:58.419+04:30</updated><title type='text'>شترديدي نديدي؟</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;meta equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"&gt;&lt;meta name="ProgId" content="Word.Document"&gt;&lt;meta name="Generator" content="Microsoft Word 12"&gt;&lt;meta name="Originator" content="Microsoft Word 12"&gt;&lt;link rel="File-List" href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_filelist.xml"&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;o:officedocumentsettings&gt;   &lt;o:relyonvml/&gt;   &lt;o:allowpng/&gt;  &lt;/o:OfficeDocumentSettings&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;link rel="themeData" href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_themedata.thmx"&gt;&lt;link rel="colorSchemeMapping" href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_colorschememapping.xml"&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:worddocument&gt;   &lt;w:view&gt;Normal&lt;/w:View&gt;   &lt;w:zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;   &lt;w:trackmoves/&gt;   &lt;w:trackformatting/&gt;   &lt;w:punctuationkerning/&gt;   &lt;w:validateagainstschemas/&gt;   &lt;w:saveifxmlinvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;   &lt;w:ignoremixedcontent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;   &lt;w:alwaysshowplaceholdertext&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;   &lt;w:donotpromoteqf/&gt;   &lt;w:lidthemeother&gt;EN-US&lt;/w:LidThemeOther&gt;   &lt;w:lidthemeasian&gt;X-NONE&lt;/w:LidThemeAsian&gt;   &lt;w:lidthemecomplexscript&gt;AR-SA&lt;/w:LidThemeComplexScript&gt;   &lt;w:compatibility&gt;    &lt;w:breakwrappedtables/&gt;    &lt;w:snaptogridincell/&gt;    &lt;w:wraptextwithpunct/&gt;    &lt;w:useasianbreakrules/&gt;    &lt;w:dontgrowautofit/&gt;    &lt;w:splitpgbreakandparamark/&gt;    &lt;w:dontvertaligncellwithsp/&gt;    &lt;w:dontbreakconstrainedforcedtables/&gt;    &lt;w:dontvertalignintxbx/&gt;    &lt;w:word11kerningpairs/&gt;    &lt;w:cachedcolbalance/&gt;   &lt;/w:Compatibility&gt;   &lt;m:mathpr&gt;    &lt;m:mathfont val="Cambria Math"&gt;    &lt;m:brkbin val="before"&gt;    &lt;m:brkbinsub val="&amp;#45;-"&gt;    &lt;m:smallfrac val="off"&gt;    &lt;m:dispdef/&gt;    &lt;m:lmargin val="0"&gt;    &lt;m:rmargin val="0"&gt;    &lt;m:defjc val="centerGroup"&gt;    &lt;m:wrapindent val="1440"&gt;    &lt;m:intlim val="subSup"&gt;    &lt;m:narylim val="undOvr"&gt;   &lt;/m:mathPr&gt;&lt;/w:WordDocument&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:latentstyles deflockedstate="false" defunhidewhenused="true" defsemihidden="true" defqformat="false" defpriority="99" latentstylecount="267"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="0" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Normal"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="heading 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 7"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 8"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 9"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 7"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 8"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 9"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="35" qformat="true" name="caption"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="10" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Title"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="1" name="Default Paragraph Font"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="11" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Subtitle"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="22" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Strong"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="20" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Emphasis"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="59" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Table Grid"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" unhidewhenused="false" name="Placeholder Text"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="1" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="No Spacing"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" unhidewhenused="false" name="Revision"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="34" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="List Paragraph"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="29" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Quote"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="30" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Intense Quote"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="19" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Subtle Emphasis"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="21" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Intense Emphasis"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="31" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Subtle Reference"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="32" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Intense Reference"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="33" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Book Title"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="37" name="Bibliography"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" qformat="true" name="TOC Heading"&gt;  &lt;/w:LatentStyles&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt; &lt;!--  /* Font Definitions */  @font-face 	{font-family:"Cambria Math"; 	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; 	mso-font-charset:1; 	mso-generic-font-family:roman; 	mso-font-format:other; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;} @font-face 	{font-family:Calibri; 	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:swiss; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-unhide:no; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	margin-top:0in; 	margin-right:0in; 	margin-bottom:10.0pt; 	margin-left:0in; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-fareast-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoChpDefault 	{mso-style-type:export-only; 	mso-default-props:yes; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-fareast-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault 	{mso-style-type:export-only; 	margin-bottom:10.0pt; 	line-height:115%;} @page Section1 	{size:8.5in 11.0in; 	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; 	mso-header-margin:.5in; 	mso-footer-margin:.5in; 	mso-paper-source:0;} div.Section1 	{page:Section1;} --&gt; &lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt; &lt;style&gt;  /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; 	mso-para-margin-top:0in; 	mso-para-margin-right:0in; 	mso-para-margin-bottom:10.0pt; 	mso-para-margin-left:0in; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-theme-font:minor-fareast; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin;} &lt;/style&gt; &lt;![endif]--&gt;    &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;فكر ميكنم آصف ملامت نبود بلكه آمر حوزه پنج ملامت بود . بعد از نان شنبه شب &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;داشتيم سريال پرينا را تماشا ميكرديم ناگهان صداي تك تك دروازه حواسم را بخود جلب كرد ، آصف نيزمتوجه شده بود بلند شد رفت تابيبيند كي هست ، لحظه اي بعد صداي آصف بگوشم رسيد كه شخصي را به داخل اوتاق دعوت مي كرد در جواب آن، صداي طفلي خوردسالي شنيده مي شد كه از داخل شدن در اوتاق انكار مي كرد ، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بهرصورت ، من هم رفتم بيبينم جريان از چه قرار است ، پسربچه اي زيبا و خوشرنگي را ديدم كه در ميان غبار فقر پنهان شده بود لباس نازك و پرچرك برتن دارد ، موهايش را ماشين كرده بودند و پاپوش هاي جديد و طلايي رنگ پوشيده بود دستانش را زير بغل گرفته و از شدت سرما چون تارتمبور بيرس ميزد ، به لهجه هزارگي ميگفت من از قلعه اي شاده غزني هستم ، مادرم در شفاخانه ابن سينا بستر است جلوش نشستم و دستهايم را روي شانه هايش تكيه دادم ، ازش پرسيدم، بچيم نامت چيست؟ وهمراي كي آمدي؟سرش را پايين انداخت غوژ زد، نامش را زيرلب گفت ولي من نشنيدم با صداي بلندتر ادامه داد تنها آمدم &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;اما يك برادر كوچكتر دارم كه در شفاخانه پهلوي مادرم هست ، واقعأ دلم خيلي تنگ شد ، تصوير پسرم محمد مصطفي زرنگ جلو چشمانم شكل گرفت يادم آمد كه مادرمصطفي پسرش را نميگذارد كه بعد از نماز شب به تنهايي بيرون بيرود ، بادرنظرداشت اينكه&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;مصطفي نسبت به اين پسركوچك داراي سن و سال بيشتري هست&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;، مادر مصطفي فكر ميكند هنوز پسرش كوچك است مبادا هراسي در دلش راه پيدا كند ودر آينده باعث ناتواني و بي جرئتي وي شود، اما واي بحال اين پسرخورد سال كه در اين شام تاريك جهت تداوي مادرش كمك جمع مي كند ، فكر ميكنم جز اين راه گزينه اي در اختيار ندارد . به گفته اي زنان پير كه زمستانها در بيتو نشسته و ميگويند همه چيز كار خدا است هرچه خدا برسرما &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مقدركند مجبور بايد بكشيم حالا اين پسركوچك هم مجبور است اين روزگار را تجربه كند .&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;واقعأ زندگي در افغانستان سختر از آن است كه مردم تصور ميكنند . در آن لحظه، تنهايي وي&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وناتواني اقتصادي ما سكوت عميقي را باعث شده بود من و آصف ازشدت دلسوزي بهم خيره شده بوديم ، لب گشوده از مزبور خواهش كردم شب را در اوتاق ما سپري كند فردا برود پي كارش اما نپزيرفت ، ازش پرسيدم شهر را بلدي ؟ شناخت دقيق ازمردم شهر داري ؟ آهي كشيد و گفت ني، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بازهم به توضيحي خطراتي پرداختم كه احتمالأ متوجه وي ميشد بازهم نپزيرفت ، بلند شده و بطرف جمپرم رفتم تا از چند قيراني كه دارم چيزي به اين بچه بدهم نگاه معصومانه اش بيشتر غمگينم ساخت، دستم را به جيبم برده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ديدم منهم توانايي بيشتر از بيست افغاني ندارم اما آن بيست افغاني را ازوي دريغ نكردم از اينكه پول ناچيز بود و نتوانستم بيشتر از آن كمكش كنم برايش گفتم ببخشي كه توانايي بيشتر ندارم و دردلم گفتم خدواندا شكرت كه توانايي اين مبلغ را بمن دادي ، از نظر شما چه كاري بايد ميكردم ؟ اما هيچ كاري نتوانستم انجام بدهم ، همه اي همكاريهاي كه بايد ميكردم و همه اي مسئوليت هاي كه بايد انجام ميدادم فقط دربيست افغاني خلاصه شد . متوجه شدم &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;آصف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با يك دستش از گوشه اي كرتي سه تكه اي كه بتن دارد بالا كش ميكند و دست دگرش در داخل بغل جيبش چكر ميزند وميخواست برحسب توانايي كه دارد مبلغي را كمك كند و هم چنان ميگفت نگران نباش من تورا در شفاخانه ميرسانم اما پسرك با لحن بدگماني و بي اعتمادي ادعاي همكاري آصف را رد ميكرد گويا كدام وقت از ما آدماي كه در مقطع سني بزرگتري قرارداريم مشكلاتي را متحمل شده است . از آنجاييكه پسر كوچك هيچ پيشنهادي مارا نپزيرفت ناگزير باروح خسته و افسردگي خاص به اوتاقم برگشتم . هنوز دو دقيقه نگذشته بود كه آصف آمد و مشغول پوشيدن جاكت و كرتي خود شد ، &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;من : بخير ؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آصف: ميروم كه اي بچه تناس و ميترسه ، ديگه بيبينم كه واقعا راس ميگه ياني و از راستي مادرش مريض اس ياخير؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;من:اگرچي تو راست ميگي اما اگه امروز تو همرايش بيري فردا كه خاد رفت و از طرف ديگه شرايط و واقعيات اجتماعي چيزاي غيرقابل تصور ره بالاي آدم ها تحميل ميكنه ، سي كو د كدام منجنيق نماني &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آصف: مه بايد بروم ، دلم خيلي از خاطر اي بچه د تشويش اس و امي هم يك مسئوليت اس ديگه &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;من:نمي فامم خودت بهتر ميفامي &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آصف از اوتاق بيرون شد، هنوز از رفتن وي چند لحظه اي نگذشته بود كه موبايل زنگ زد ديدم آصف است &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;من:بلي آصف &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آصف: عليپور مه در گلزار نمبريك هستم ميايي؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;من: او بچه چه شد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آصف: او هم همينجه اس مه جاي شانه ديديم ، چندين نفر اس كه اي بچه ره بري گدايي رايي ميكنه و پيسشه ميگيرن و ديگه بر119 هم زنگ زديم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شايد يالي برسه &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;منهم بخاطر آصف مجبور رهسپار گلزار نمبريك شدم ، وقتي داخل هوتل شدم ديدم آصف روي صالون قدم ميزند باديدن من طرفم آمد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آصف:آمدي &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;من: آه ، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;آمدوم گپ از چه قراراست &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آصف:وقتي از اوتاق برآمدوم بچه ره تعقيب كدوم ، بچه مره نديده بود ، ديدوم داخل هوتل شد از زينه بالا آمد و د او اوتاق درو شد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;من: كدام اوتاق&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آصف: اوطرف سي كو ، از اي طرف حساب كو دروازه چارمي &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;من: خو تو چكاركدي &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آصف: مه رفتم ديدوم كه آدماي كلان كلان شيشتن و برشان گفتم كه اي بچه ره بخاطر چي برگدايي رايي كدين ، يكيش گفت اي كسب پدري ماس ، دست خوده بلند كدوم كه بزنم اما چيزي نگفتم كارت اردوي ملي خوده نشان دادم و گفتم هيچ كدام تان شور نميخورين منتظر باشين پليس بيايه &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;من:اونا چيزي نگفت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آصف:ني &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;من:به پليس هم زنگ زدي ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آصف:بلي ، 119 گفت ده دقيقه بعد ميرسيم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;من:ناق بناق خوده دمي كارابند ميكني &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;داشتيم در همين مورد صحبت ميكرديم كه آصف گفت :&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;سي كو اونجه چند تا پوليس شيشته ، بطرف پوليس هاي كه نشسته بود در حركت شد،&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;وقتي نزديك پوليس ها رسيد ، ديدم با آنها چيزي ميگويد اما صدايشان را نمي شنيدم ، يكي ازپوليس ها با اشاره اي دست آصف را دريكي از اوتاقها راهنمايي كرد و آصف هم بطرف اوتاق رفت و داخل شد ، در داخل اوتاق آمر حوزه پنج بود. خودم را به پويس ها نزديك كردم ، ايشان داشتند غيبت آصف را مي كردند ، يكيش مي گفت اگه مردم خلاف ميكند كه ميكند بتوچي ربط داره؟ من از يكطرف اوتاق چهارم را زير نظر داشتم كه مبادا افراد مشكوك فرار نكنند و از طرف ديگه به حرفهاي پوليس ها گوش ميدادم . در همين حال از اوتاق كه آصف در داخل آن بود صداي بروبرو بلند شد . آمر حوزه پنج با اتفاق آصف و سه نفر ديگه بيرون آمدند همه باهم بطرف اوتاق چهارم رفتند و داخل اوتاق شدند . پوليس هاي كه نشسته بودند همه از جاهاي شان بلند شدند و بطرف آمرشان رفتند فضاي هوتل بهم خورد ، باخودم گفتم بيا از اي گل پيوند كو ،از يك پرسيدم چه خبر است ؟ گفت نميدانم همه اي اين بگيرو نمان را دوست تو بوجود آورد . متوجه شدم كه آصف از اوتاق بيرون شد و به من گفت بيرويم ، گفتم تو برو من ميايم ، آمرحوزه هم بدون اينكه كدام كاري انجام داده باشد با افرادش هوتل را ترك گفتند . منهم بيرون شدم ، وقتي دراوتاق آمدم &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;ديدم آصف بازهم مشغول تماشاي تلويزيون است ، گفتم چكاركدي ؟ چه گپ شد ؟ گفت هيچ و اضافه كرد تمام حرفهارا به آمر حوزه گفتم اما آمر حوزه فقط به آنها گفت &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;برويد ديگر شما ره در هوتل نبينم تمام كارهارا با اين حرف خلاصه كرد ، دوباره به آمرحوزه گفتم آمرصاحب شما نبايد به اين زودي از قضيه دست بردارشويد ، بايد اين افراد را ببريد و در مورد فعاليت هايشان تحقيق كنيد ، ديدم نميشود من هم آمدم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;حالا خواننده اي عزيز قضاوت كند ، آصف ملامت است يا آمرحوزه پنج؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;مدام از گدايي گري و سواستفاده از اطفال در رسانه ها چيزهاي گفته ميشود . آنهاييكه در اوتاق هوتل نشسته&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اطفال را مجبور به گدايي مي كنند و پولهاي گدايي ايشان را قبضه ميكنند از نظر شما چگونه اشخاص هستند؟ از نظرمن، كسانيكه چنين اعمالي را مرتكب ميشوند ، بدون ترديد اعمالي چون قتل ، اختتاف ، دزدي ، و دها جنايت دگر را نيز مرتكب خواهند شد. بنا براين براي پوليس هاي كه خودشان را حامي جان ، مال و آبروي مردم ميدانند ناديده گرفتن چنين قضايا مطلوب بنظر نمي رسد خصوصأ براي كسانيكه در موقف بلند تري قرار دارند، اين در حاليست كه همه روزه از مبارزه با فساد اداري سخن گفته ميشود آيا با چنين وضعيت ميشود با پديده اي بنام فساد اداري مبارزه كرد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;input onclick="jsCall();" id="jsProxy" type="hidden"&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;input onclick="jsCall();" id="jsProxy" type="hidden"&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-1755781924831305595?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/1755781924831305595/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=1755781924831305595&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/1755781924831305595'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/1755781924831305595'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2009/11/blog-post_18.html' title='شترديدي نديدي؟'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-8939915262211194922</id><published>2009-11-10T09:43:00.000+04:30</published><updated>2009-11-10T09:44:52.694+04:30</updated><title type='text'>سنگ در پاي لنگ</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;meta equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"&gt;&lt;meta name="ProgId" content="Word.Document"&gt;&lt;meta name="Generator" content="Microsoft Word 12"&gt;&lt;meta name="Originator" content="Microsoft Word 12"&gt;&lt;link rel="File-List" href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_filelist.xml"&gt;&lt;link rel="themeData" href="file:///C:%5CUsers%5Cmac%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_themedata.thmx"&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:worddocument&gt;   &lt;w:view&gt;Normal&lt;/w:View&gt;   &lt;w:zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;   &lt;w:trackmoves/&gt;   &lt;w:trackformatting/&gt;   &lt;w:punctuationkerning/&gt;   &lt;w:validateagainstschemas/&gt;   &lt;w:saveifxmlinvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;   &lt;w:ignoremixedcontent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;   &lt;w:alwaysshowplaceholdertext&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;   &lt;w:donotpromoteqf/&gt;   &lt;w:lidthemeother&gt;EN-US&lt;/w:LidThemeOther&gt;   &lt;w:lidthemeasian&gt;X-NONE&lt;/w:LidThemeAsian&gt;   &lt;w:lidthemecomplexscript&gt;AR-SA&lt;/w:LidThemeComplexScript&gt;   &lt;w:compatibility&gt;    &lt;w:breakwrappedtables/&gt;    &lt;w:snaptogridincell/&gt;    &lt;w:wraptextwithpunct/&gt;    &lt;w:useasianbreakrules/&gt;    &lt;w:dontgrowautofit/&gt;    &lt;w:splitpgbreakandparamark/&gt;    &lt;w:dontvertaligncellwithsp/&gt;    &lt;w:dontbreakconstrainedforcedtables/&gt;    &lt;w:dontvertalignintxbx/&gt;    &lt;w:word11kerningpairs/&gt;    &lt;w:cachedcolbalance/&gt;   &lt;/w:Compatibility&gt;   &lt;m:mathpr&gt;    &lt;m:mathfont val="Cambria Math"&gt;    &lt;m:brkbin val="before"&gt;    &lt;m:brkbinsub val="&amp;#45;-"&gt;    &lt;m:smallfrac val="off"&gt;    &lt;m:dispdef/&gt;    &lt;m:lmargin val="0"&gt;    &lt;m:rmargin val="0"&gt;    &lt;m:defjc val="centerGroup"&gt;    &lt;m:wrapindent val="1440"&gt;    &lt;m:intlim val="subSup"&gt;    &lt;m:narylim val="undOvr"&gt;   &lt;/m:mathPr&gt;&lt;/w:WordDocument&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:latentstyles deflockedstate="false" defunhidewhenused="true" defsemihidden="true" defqformat="false" defpriority="99" latentstylecount="267"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="0" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Normal"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="heading 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 7"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 8"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 9"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 7"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 8"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 9"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="35" qformat="true" name="caption"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="10" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Title"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="1" name="Default Paragraph Font"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="11" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Subtitle"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="22" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Strong"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="20" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Emphasis"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="59" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Table Grid"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" unhidewhenused="false" name="Placeholder Text"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="1" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="No Spacing"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" unhidewhenused="false" name="Revision"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="34" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="List Paragraph"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="29" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Quote"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="30" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Intense Quote"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="19" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Subtle Emphasis"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="21" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Intense Emphasis"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="31" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Subtle Reference"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="32" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Intense Reference"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="33" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Book Title"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="37" name="Bibliography"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" qformat="true" name="TOC Heading"&gt;  &lt;/w:LatentStyles&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt; &lt;!--  /* Font Definitions */  @font-face 	{font-family:"Cambria Math"; 	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; 	mso-font-charset:1; 	mso-generic-font-family:roman; 	mso-font-format:other; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;} @font-face 	{font-family:Calibri; 	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:swiss; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-unhide:no; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	margin-top:0in; 	margin-right:0in; 	margin-bottom:10.0pt; 	margin-left:0in; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-fareast-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoChpDefault 	{mso-style-type:export-only; 	mso-default-props:yes; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-fareast-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault 	{mso-style-type:export-only; 	margin-bottom:10.0pt; 	line-height:115%;} @page Section1 	{size:8.5in 11.0in; 	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; 	mso-header-margin:.5in; 	mso-footer-margin:.5in; 	mso-paper-source:0;} div.Section1 	{page:Section1;} --&gt; &lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt; &lt;style&gt;  /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; 	mso-para-margin-top:0in; 	mso-para-margin-right:0in; 	mso-para-margin-bottom:10.0pt; 	mso-para-margin-left:0in; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-theme-font:minor-fareast; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin;} &lt;/style&gt; &lt;![endif]--&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;درست يادم هست ، زمانيكه بچه بودم اگر يكي از ادماي فقير ده دچار كدام مشكل ميشد دگران ميگفتند بيچاره فلاني چكار كند ؟ سنگ در پاي لنگ است . اما من نمي دانستم كه مفهوم سنگ در پاي لنگ چي است؟ فقط ميتوانستم درك كنم سنگ در پاي لنگ يكي از ضرب المثل هاي خيلي پرمحتواي جامعه اي ماست و فقط براي اشخاص درمانده استعمال ميشود . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;چندي قبل آوازه در دروازه شد كه انتخابات رياست جمهوري نزديك است . اگر چند تصور كلي آن كاملأ مشهود بوده و همه ميدانستند كه روند انتخابات چگونه خواهد بود و نتيجه اي آن چه تاثيراتي را در جريانهايكه بعد از انتخابات بوجود ميايد ميگذارد بانهم تعداد كثيري ازهم وطنان ما نسبت به برگزاري انتخابات خوشبين بودند . زمان گذشت تا اينكه فروشندگان فرهنگ ، حيله گران عصر و صرافان ارزشهاي اجتماعي جامعه اي ما ، كه همه روزه به شعبده بازي و مكاري مشغولند يكبار دگر به تسخير احساسات مردم از خود بيگانه اي اين سرزمين پرداخته وبا برگزاري انتخابات رياست جمهوري در پرتوفريب و چاپلوسي به سرنوشت سياسي اين سرزمين پوسخند صميمانه زدند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اينكه انتخابات چگونه برگزار شد ، توقع مردم و جامعه بين الملل چه بود و تا چه حد از مشروعيت برخوردار بود اينك به توضيح آن ميپردازيم . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;اگر تاريخ را ورق بزنيم مي بينيم ، محدوده جغرافيايي كه به اسم افغانستان ياد ميشود در طول تاريخ دچار فراز و نشيب هاي سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و حتي فرهنگي بوده است غير منطقي هم نخواهد بود اگر بگوييم عمده ترين عامل اين همه ناهنجاري ها عدم اگاهي مردم از حقوق شان ميباشد ، حالا بياييد بيبينيم كه چرا مردم از حقوق شان آگاهي نداشتند و ندارند بدون ترديد بازهم جبرأ به مطالعه تاريخ پناه ببريم . از آنجاييكه تاريخ نشان ميدهد اين سرزمين از زمانهاي قديم تاكنون شاهد جنگ ها و زورگويي ها بوده وهست حتي تاريخ معاصر افغانستان بيانگر واقعياتي هست كه در آن يك برادر باعث نابينايي برادردگر شده است چه رسد به اينكه بيگانه ها در حق هم چه افعالي را رواد داشته اند در هر صورت جنگ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و بدبختي به عنوان يكي ازبنيادي ترين عوامل ناآگاهي مردم عمل كرده است . مسئله اي دگر موجوديت نظام شاهي بوده ، حالا خواننده اي محترم بگويد در سرزميني كه گراف موجوديت طبقات اجتماعي از لحاظ قدرت و قداست در حد نهايي خود رسيده باشد و قدرت نيز در انحصار گروهي باشد كه بگونه اي پاپ ها و كشيش هاي قرون وسطي اروپا اسكولاستيكي بي انديشند پس عملكردشان چگونه خواهد بود ؟ بدون شك نتيجه اي آن چيزي است كه امروز در كشور ملموس است .جهت وضوح اين ادعا شما ميتوانيد يك ديد جامعه شناختي از روستاهاي كشور &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;داشته باشيد . فقر فرهنگي ، ناآگاهي حقوقي ، موجوديت تضادهاي ميان گروهي ، ستيزه جويي هاي مذهبي ، تقديس كردن پديده اي جنگ ، چاپلوسي در برابرمتجاوزين داخلي در نهايت عدم موجوديت شعور خودمحوري&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;عمده ترين خصوصيات مردم راتشكيل داده و باعث بروزبدگماني ها و اضطراب خرد سياسي مردم شده است ،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;كه همه و همه برميگردد به دوران سياه پادشاه سالاري ، خب حالا اينكه پادشاه كي بود و چه خدمتي را انجام داد معلوم هست نياز به توضيح ندارد اما چيزي كه همه به آن باور مند هستند در انزوا قرار دادن اتباع كشور ميباشد يعني اگر اطفال مردم درس ميخواندند و تحصيل ميكردند امروز از سرنوشت شان آگاهي داشتند وجامعه اي ما شاهد نوسانات اخلاقي نظامهاي سياسي متفاوت نميبود ، اما يقينأ در آن زمان شعور حق جويي شان بيدارمي شد و در پيشبرد امور به شاهان مزاحمت ايجاد ميكردند مثل عبدالخالق هزاره كه باعث كشته شدن نادرشاه شد . بعضأ تصوراتي وجود دارد كه ميگويند شاهان افغانستان پشتون بودند و تنها بالاي اقليت هاي دگر ظلم كردند ، بلي اين گونه نگرش ها هم خالي از واقعيت نيست اما اگر بشكل مستقيم پشتون ها متاثير نشدند متاثير شدن غير مستقيم آنها را نميتوان انكار كرد ، اول اينكه پشتونها غير از ما كسي نيستند دوم خواننده عزيز ميتواند روستاهاي پشتون نشين را ارزيابي كند كاش پشتون ها توسط شاهان خائن حمايت معنوي ميشدند ، اگر در آنزمان محلات پشتون نشين داراي مكاتب ، مدارس و پوهنتون ها ميبود مشكلات را كه امروز داشتيم دگر نميداشتيم چون آنها به پويايي ذهني رسيده بودند و توانايي اداره كشور را داشتند ، اگر سائير اقليت ها نميتوانستند آنها كه ميتوانستند حالانكه هيچ گروه و قومي وجود ندارد كه افغانستان را برمبناي خرد ورزي و عقلاني انديشيدن حمايت كند همه اقليت ها دور شان را با خط از خود بيگانگي و قلدري احاطه كردند و حاصل آن جز اعتراف نكردن عيوب چيزي نيست . نبايد فراموش كرد كه در ميان آن همه شاهان بي مسئوليت كساني هم بودند كه ميخواستند خدمت كنند و تا جاييكه توانستند خدمت كردند اينكه كي ها بود هم مردم ما ميدانند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;در واقع محصور شدن مردم با چنين فضا ركن منطقي روحيه اجتماعي را كه همانا آموزش و پرورش ميباشد تحت تاثير قرار داده و زمينه چندين دهه جنگ داخلي را فراهم ساخت ، از نظر من چنان شخصي وجود ندارد كه تصويري ازجنايات جنگي كه در كابل بوقوع پيوست در ذهن شان حك نشده باشد . حالا بيبينيد كيها زمام امور را بدست دارند؟ و كي ها از مردم نمايندگي ميكنند ؟ وخود قضاوت كنيد آبا كساني كه ديروز مسئوليت همه بدبختي هاي جنگ را روي شانه هايشان حمل ميكردند امروز قادر هستند يك انتخابات شفاف و عادلانه را برگزار كنند ؟&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بازهم فكر ميكنيد كه انتخابات و جريانهاي سياسي كشور بطرف پويايي در حركت هست ؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;ميگويند آزموده را آزمودن خطاست . حامد كرزي باردگر به عنوان رئيس جمهور كشور انتخاب شد ، واقعأ جالب است . آيا مردم براستي نميدانند يا نميخواهند بدانند ياهم توانايي دانستن را ندارند كه كرزي يكي از خائنين ملي هست ؟ اگر نمي بود كريم خليلي و فهيم را كنار ميگذاشت . تعداد كثيري از شهروندان باور دارند كه حامد كرزي خدمت گار مردم است ، بايد پرسيده شود چه خدمتي انجام داده است؟ مگر ميشه مسئوليت هاي وي را تنها به قير كردن چندكيلو متر سرك خلاصه كرد؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;شما چي فكر ميكنيد ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آيا اتباع افغانستان در امنيت زندگي ميكنند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آيا قحطي و قيمتي به اوج خود نرسيده؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آيا فقر و بيكاري به عنوان حاد ترين بيماري اجتماعي قابل بحث نيست ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آيا فساد اداري تمام ارگانيزم حكومتي را مغلوب نساخته است؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آيا پول هاي كه به عنوان كمك جامعه جهاني وارد كشور شد در جاهاي مناسب به مصرف رسيد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آيا زورگويي وجود ندارد ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آيا اسم از عدالت اجتماعي به زبانها آورده ميشود ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آيا هم وطنان ما جانهاي شان را ذريعه اي بمباريهاي آيساف و ظلم پليس ملي ما ازدست ندادند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;از واقعيت نگذريد ،&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آيا نظام سياسي موجود حتي از مشروعيت نسبي برخوردار است؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;آيا دختران خوشگل و قشنگ اين سرزمين بخاطر بهره برداري جنسي در دفاتر استخدام نميشوند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;اينها صرف جنبه اجتماعي دارد، اينكه واقعيت هاي سياسي ما چي هست ؟ سرنوشت اقتصادي ما به كجا ميرسيد ؟ از لحاظ فرهنگي چه موقفي را داريم ؟ اينها را بگذاريد در طاقچه اي نسيه . اينكه كي خدمت كرد و كي خيانت كاملأ واضيح است نياز به توضيح ندارد اگر از واقعيت نگذريم ، جدا از بشر دوست كسي را مردم افغانستان سراغ ندارد كه دستش به خيانت آلوده نباشد ، بعضا گمانه زني ها وجود دارد كه بشر دوست نيز آله اي دست كساني دگر هست ما نميخواهيم روي اين موضوع بحث كنيم چون معلومات نداريم شايد باشد يا شايد هم نباشد بهتر به قدرت عالم معلوم هست . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;حالا تمام ملامتي هارا بگردن سردمداران و رهبران انداختيم بياييد بيبينيم كه در نهايت كه مقصر هست ؟ از نظر من ما ملامت هستيم چنانچه اقبال ميگويد : &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;خداآن ملتي را سروري داد&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;كه تقديرش بدست خويش بنوشت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;به آن ملت سرو كاري ندارد&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;كه دهقانش براي دگران كشت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:9;"  lang="FA" &gt;برميگرديم به ضرالمثل كه ميگويند سنگ در پاي لنگ است ، حالا هم تمام بدبختي هاي دوران ، آمده و آمده هي كه مارا پيدا كرده و از ما دست بردار نيست ، پس اي خواهرو برادر &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;دنبال اين نباش كه تو كي هستي و من ، زيرا اين سخن عمده ترين عامل بدبختي اين سرزمين شناخته شده است ، بياييد جلو بيداد گري ها را بيگيريم ما به هم نياز داريم مگر دلت بحال پسر كوچك معصومت كه هنوز آله اي ساعت تيري توست نميسوزد؟ مگر سرنوشت آن كودك معصوم را قرباني رياكاري هاي كرزي و خائنين ملت ميكني ؟ اي برادر و خواهر عزيز مگر تو پيري و ضعيفي نداري ؟ مگر تو احساس و درك نداري چرا منفعت مردم خود را فداي عيش و نشات دگران ميكني ؟ بياييد خود را بشناسيم ، پيشرفت و احساس مسئوليت جزخودشناسي چيزي نيست . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;input onclick="jsCall();" id="jsProxy" type="hidden"&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input id="gwProxy" type="hidden"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;input onclick="jsCall();" id="jsProxy" type="hidden"&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-8939915262211194922?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/8939915262211194922/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=8939915262211194922&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/8939915262211194922'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/8939915262211194922'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2009/11/blog-post_10.html' title='سنگ در پاي لنگ'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-6850405941859903630</id><published>2009-06-17T14:02:00.003+04:30</published><updated>2009-07-20T09:15:07.300+04:30</updated><title type='text'>دروغ شاخ دار</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;اگر چندهمه روزه در كشور شاهد بي تفاوتي ها و حيله گري هاي گوناگون افراد صاحب رسوخ هستيم فكر نميكنم زياد درد آور باشد زيرا تزوير ، مكر ، فريب و در نهايت دروغ يكي از خصوصيات افراد هستند كه همه روزه به عوام فريبي مي پردازند و ما نيز با شنيدن چنان سخن ها عادت كرديم بنابراين ناراحتي احساس نميكنيم ، اگركمي بيشترو عميق تر بي انديشيم شايد خيلي اندك ناراحت شويم بخاطر كه باور هاي اجتماعي ما بر مبناي دروغ گويي و بي اعتمادي استوار است . البته اين حكم من نيست بلكه حكم خصوصيات فرهنگي و واقعيت اجتماعي ما همين است .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;به هر صورت قبلا شنيده بوديم كه دروغ گويي مقامات حكومتي بر مبناي وعده هاي ناممكن صورت ميگرفت و اينگونه بيانات در پنهان سازي واقعيت ها ناتوان جلوه مينمود اما متاسفانه امروز دروغ گويي ها جهت نامرئي سازي واقعيت هاي اجتماعي صورت ميگيرد غافل از اينكه جوامع انساني از چشم هاي ريز بيني برخوردار هست هيچ گونه چشم پوشي ها افكار عامه را تغيير داده نميتواند، اينكه واكنش اعضاي جامعه در برابر اين دروغ گويي ها چيست ارتباط ميگيرد به ميزان رفاه اجتماعي جامعه متذكره اگر اعضاي جامعه از يك فضاي كاملأ مرفه و آرام زندگي برخوردار باشند بدون ترديد ايشان در جستجوي قدرت طلبي و زيرتاثير قرار نگرفتن بر مي آيند و اگر فضاي زندگي نا آرام ، مملو از مشقت هاي بي پايان باشد آنجاست كه همه در گير زمينه سازي جهت تداوم زنده بودن شان هستند و افراد كه از مهارت خوب عوام فريبي برخوردار باشند ميتوانند به راحتي وظيفه شانرا انجام دهند و اين خيلي خطرناكتر بنظر ميرسد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديروز حين كه ميخواستم جريان انتخابات ايران از ازطريق اخبار بي بي سي دنبال كنم متوجه شدم كه جامعه اي ما نيزدچار دروغگويي مودل جديد شده ، يكي از مسئولين دولتي ما خيلي شجاعت مندانه مشكلات حاد را كه در نتيجه حملات مسلحانه  مخالفين دولت در قسمت برگزاري انتخابات و سائير واقعيت هاي اجتماعي پيد ميايد تكذيب كرده است . &lt;br /&gt;جهت وضوح مطلب اينك شمارا به خواندن متن آن دعوت ميكنم .&lt;br /&gt;&lt;span style="font-style:italic;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به روز شده:  12:09 گرينويچ - جمعه 12 ژوئن 2009 - 22 خرداد 1388 &lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;مقامات افغان: حملات شورشیان تهدید جدی نیست&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آقای عمر گفت حملات شورشیان مانع برگزاری انتخابات در افغانستان نخواهد شد&lt;br /&gt;مقامات افغان در واکنش به سخنان یک ژنرال ارشد ارتش آمریکا مبنی بر افزایش حملات شورشیان گفته اند که این حملات، جای نگرانی ندارد. &lt;br /&gt;روز گذشته ژنرال دیوید پتریوس، فرمانده ستاد مرکزی ارتش آمریکا، که فرماندهی نیروهای آمریکایی در خاور میانه و آسیای میانه را به دوش دارد، در واشنگتن گفت حملات شورشیان در افغانستان پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ میلادی به بالاترین حد خود رسیده است.&lt;br /&gt;آقای پتریوس همچنین گفت که این افزایش تا حدودی به دلیل هدف قرار گرفتن پناهگاههای ستیزه جویان در منطقه است.&lt;br /&gt;او گفت: "شکی نیست که وضعیت به خصوص طی دو سال اخیر بدتر شده است و دوران سختی در پیش است."&lt;br /&gt;مقامات افغان گفته اند که شورشیان همه ساله با گرم شدن هوا به حملات خود افزایش می دهند ولی این به گفته آنان، تهدیدی جدی شمرده نمی شود.&lt;br /&gt;وحید عمر، رئیس دفتر رسانه های حکومت افغانستان در گفتگویی با بی بی سی گفت: "از دیدگاه ما وضعیت بسیار متشنج نیست؛ وضعیت تحت کنترل است."&lt;br /&gt;او افزود: "حملات کوچک سازمان دهی شده (از سوی شورشیان) در مناطق ناامن وجود داشته، اما تهدیدی جدی علیه حکومت افغانستان و نیروهای خارجی وجود ندارد."&lt;br /&gt;آقای پتریوس در حالی در باره افزایش حملات شورشیان در افغانستان ابراز نگرانی کرده است که ۶۷ روز بیشتر به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی در این کشور باقی نمانده است.&lt;br /&gt;مقامهای ارتش و پلیس افغانستان اخیراً بارها از اجرای عملیات نظامی و تامین امنیت در آستانه برگزاری انتخابات سراسری بیست و نهم اسد/مرداد ۱۳۸۸ سخن گفته اند.&lt;br /&gt;آقای عمر هم در سخنان خود تاکید کرد که افزایش "حملات پراکنده" شورشیان در افغانستان "به هیچ صورت" نمی تواند مانع برگزاری این انتخابات شود.&lt;br /&gt;این سخنگوی دولت افغانستان گفت: "ما پیش بینی می کنیم که دشمنان مردم افغانستان ممکن است تلاش کنند که امنیت را در آستانه برگزاری انتخابات مختل کنند، ولی ما این آمادگی را داریم که به هر نوع تهدید امنیتی که متوجه مردم و روند انتخابات شود، پاسخ بدهیم، چنانکه در بسیاری موارد ما در حالت دفاعی نه بلکه در حالت تهاجمی هستیم."&lt;br /&gt;پیشتر از این وزارت دفاع افغانستان اعلام کرده بود که ۱۰ ولسوالی/فرمانداری در مناطق جنوبی و شرقی این کشور تحت کنترل طالبان است و ارتش برای بازپس گیری این ولسوالی ها اقداماتی را روی دست گرفته است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال اينجاست ، وقتيكه رئيس دفتر رسانه هاي حكومت افغانستان ميگويد وضعيت متشنج نيست ، وضعيت تحت كنترول است ، آيا ايشان كدام تعريفي از تشنج و تحت كنترول داشتن دارند ؟&lt;br /&gt;بايد از ايشان پرسيده شود كه &lt;br /&gt;آيا حملات طالبان روي سيستم اقتصادي كشور تاثير ندارد؟ &lt;br /&gt;آيا حملات طالبان روي سيستم امنيتي تاثيرندارد ؟&lt;br /&gt;آيا حملات طالبان روي سيستم فرهنگي تاثير ندارد ؟&lt;br /&gt;قسميكه فضاي حاكم نشان ميدهد حكومت افغانستان از يك ناتواني كامل برخوردار است جدا از اينكه چندين ولسوالي تحت كنترول مخالفين دولت بوده حتي دولت توانايي تأمين امنيت شاهرا هاي كشور را ندارد ، همه روزه جنگ و درگيري در ولايات و روستاها بوقوع مي پيوندد . آيا رئيس دفتر رسانه ها راست ميگويد كه اوضاع تحت كنترول است ؟  بلي يا نخير. &lt;br /&gt; كاش كساني كه چنين بي مسئوليت حرف مي زنند كما كان از وضعيت جاري كشور نيز آگاهي ميداشتند . &lt;br /&gt;اينكه گفته ميشود حملات شورشيان تهديد جدي نيست ، بيشتر از اين چگونه ميتواند باشد ؟ از بودن ترس ، مسئولين برگزاري انتخابات هنوز نتوانسته اند بصورت مكمل كارت رايدهي توزيع كنند ، اين تاثير است يا تاثيرگذاري بيشتر از اين هم ميتواند باشد يا آنهايكه در ولسوالي هاي نا امن زندگي ميكنند وحكومت هم تاهنوز نتوانسته امنيت آنهارا تأمين كند مستحق تعيين سرنوشت شان نيستند؟ و جرم شان هم بيشتر از ناكارايي دولت در تامين امنيت شان چيزي بيش نيست . شايد تعريف  رئيس دفتررسانه ها از تهديد اين باشد كه مخالفين دولت بايد مستقيمأ حكومت را از برگذاري انتخابات منع كند ، اما غافل از اينكه انها تا هنوز در تاثير گذاري روي انتخابات موفق بودند ، توانسته اند از توزيع مكمل كارت رايدهي جلوگيري بعمل بياورند ، حيات برخي كانديدا را به خطر مواجه سازند حتي ترور كنند و مسئولين حكومتي با خيال راحت نتوانند گشت و گذار كنند . من فكر ميكنم كسي كه ميخواهد در يك زمينه چيزي بگويد بايد از تمام واقعيت ها آگاه باشند يا اگر دروغ ميگويد هم بايد دروغ مصلحت آميز بگويد نه اينكه خود را با گفتن دروغ شاخ دار ريشخند از خود و بيگانه كند واقعأجالب است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلي اگر امار كساني را كه كارت رايدهي نگرفته اند و سائير واقعيت هاي را كه مردم از آن رنج ميبرند ناديده بيگيريم حملات شورشيان تهديد بشمار نميرود حقا كه آقاي وحيد عمر دقيق فرموده اند. &lt;br /&gt;بحث دگر موضوع شفافيت انتخابات است ، آنچه كه واضح تر از همه مينمايد شفاف نبودن انتخابات است و عامل اساسي آن هم جز حملات شورشيان و تأثير گذاري آن روي سائيرجريانها چيزي نميباشد . كساني كه از شفافيت انتخابات سخن ميگويند بايد دلايل هم ارائه دهند ، به كدام دليل انتخابات شفاف است ؟&lt;br /&gt;ما كه به عنوان يك شهر وند ادعا ميكنيم انتخابات شفاف نيست دليل داريم &lt;br /&gt;1. تمام اتباع كشور كارت رايدهي اخذ نكرده اند ، اين هم عوامل مختلف دارد عمده ترين آنها بي مسئوليتي و ناكارايي دولت در تامين امنيت روند توزيع كارت رايدهي ميباشد دگر ناكارايي دولت باعث نا اميدي مردم شده و انگيزه اشتراك در روند انتخابات در نزد مردم خيلي كمرنگ جلو ميكند .&lt;br /&gt;2. تعصبات نژادي هنوز هم درحد سعودي خود قرار دارد ، داد و ستد هاي سياسي در مجموع برمبناي منافع شخصي صورت ميگيرد نمونه بارز آن حمايت حزب وحدت و جنبش ملي افغانستان از حامد كرزي است .&lt;br /&gt;3. كمپاين هاي تبليغاتي بشكل تا متوازن صورت ميگيرد يعني برخي از امكانات دولتي س‍واستفاده ميكند . عدم موجوديت يك كميسيون مستقل انتخابات  " گفته هاي اقاي سعيدي ، تلويزيون آريانا ، شب چارشنبه مورخ 17 جون "&lt;br /&gt;4. نبود هزينه كه پيامد مداخله سياسي را در قبال نداشته باشد .&lt;br /&gt;5. در مجموع عدم موجوديت ميكانيزم كه در مشروعيت بخشيدن و شفاف بودن انتخابات كمك ميكند .&lt;br /&gt;نوشته هاي را كه فوقا ملاحظه كرديد بيان كننده واقعيت هاي هست كه عملا قابل مشاهده است بنا بر اين ضرور نيست مدعي انتخابات شفاف باشيم .&lt;br /&gt; پس كي در اين راستا مسئوليت دارد ؟ شايد گفته شود جامعه مدني . براساس اينكه جامعه مدني خودش دچار ناهنجاري هاي هويتي شده است و نميتواند تحت تاثير مداخلات دروني و بيروني نباشد  فكر ميكنم تنها مردم عوام و قشر جوان ميتوانند در طويل المدت چنين مشكلات را از ميان بردارد و آن هم با نيروي خود شناسي ، &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;براي شخص خودم خيلي جالب است بخاطركه همين اقايون خودشان همه روزه از تلفات غيرنظاميان شكايت دارند ، از فرط گرسنگي مينالند و هر چند مدت بعد بخاطر اينكه معاش دالري شان قطع نشود به بهانه ضعف اقتصادي مردم افغانستان دست گدايي در پيش اين و آن دراز ميكنند حتي از قديمي و گرسنه ترين دشمن افغانستان كه عبارت از پاكستان ميباشد هم كمك گرفتند بنا بر اين چطور جرئت مي كنند و ميگويند حملات شورشيان تهديد جدي نيست . آيا شما هم بدين باور هستيد ؟&lt;br /&gt;تمام نيروي انكشافي و ترقي يك جامعه همانا بهبود نظام اقتصادي ، پويايي فرهنگي ، هماهنگي در تداوم نظام سياسي موجود درميان سياست مداران درون مرزي ميباشد ، همه ميدانيم كه چنين چيزها را ما نداريم چون نميتوانيم داشته باشيم بخاطركه هنوز ما در كام خودخواهي و امتياز طلبي هاي قبيلوي غرق هستيم پس چگونه ميتوانيم رشد كشوري خويش را برآورده بسازيم نظر به تجارب ميتوان گفت ، جامعه اي ما نيازمند گذشت زمان است ، تنها زمان ميتواند با گذشت خود مردم را در راستاي مسئوليت پزيري رهنمود سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اخير پيام من به آنعده كساني كه از نظر خودشان خردمندانه عمل ميكنند اين است كه &lt;br /&gt;از معصوم بودن آنعده كساني كه از صبح تا غروب دنبال لقمه نان خشك از اين ماركيت به آن ماركيت ميروند و 10 افغاني كرايه ميگيرند خجالت بكشيد .  ازتنها بودن آن عده كساني كه سردي هاي زمستان را پشت سر گذاشته و اكنون در گرماي قوي تابستان به كشت زار ها رفته عرق مي ريزانند و در حين كاربمب افگن ها به بمب باري شروع ميكنند بيترسيد .  از فقير بودن بيوه زن ها و پير مردهايكه باعث مرگ شوهر و فرزندشان شديد بي شرميد . و دروغ شاخدار نگوييد.&lt;br /&gt;واقعأجاي تاسف است .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-6850405941859903630?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/6850405941859903630/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=6850405941859903630&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/6850405941859903630'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/6850405941859903630'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2009/06/blog-post_2731.html' title='دروغ شاخ دار'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-9039995416336069016</id><published>2009-05-18T12:22:00.003+04:30</published><updated>2009-07-20T09:25:28.651+04:30</updated><title type='text'>آنچه همه میدانند</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;یکی از واقعیت های دگری که توانسته به عنوان عامل بنیادی در آسیب پذیرساختن نظام اقتصادی و وسعت بخشیدن شگاف های طبقاتی جامعه ما عمل نماید عبارت از استخدام و بکار گماشتن اتباع خارجی در پست های کلیدی ادارات دولتی و غیر دولتی کشور می باشد ، در حالیکه کادر ها و نیروی بشری خود ما  کاملا در یک حالت بحرانی پایگاه اجتماعی سیاسی و ضعف اقتصادی بسر می برند . شایدگفته شود منابع بشری ما ظرفیت کافی در باسازی کشور و انجام پروژه های سنگین ندارند . قابل پزیرش است که عدم وجود شعور فرهنگی کارا و موثر در جامعه باعث بروز جریانهای گردید که تصویر آن در اذهان سیاسی قدرت های جهانی خصوصا امریکا و انگلیس از قبل تبلوریافته بود اما سیاست مداران جامعه ما چه در آن زمان و چه هم اکنون بر اساس ناتوانی های که در منطق سیاسی شان داشتند نتوانستند نقش این همه درگیری های فکری درون مرزی را از زاویه عملکرد های تمویل کنند گان جنگ جستجو نمایند بنا براین پیامد آن مطلقا تمام پدیده های اجتماعی حتی اندیشه های روستایی را نیزمتاثیر ساخت ، هم اکنون تنها بی هنجاری های ظرفیتی آن ملموس تر جلوه می نماید و ما احساس ناتوانی میکنیم . &lt;br /&gt;استخدام اتباع خارجی در پست های کلیدی ادارات دولتی و نهادهای داخلی مهم یک کشور، که اعضای جوامع آن در کام بی تحملی قبیلوی غرق باشند پیامد های متفاوت میتواند داشته باشد که بگونه ای فشرده چنین خاطر نشان میشود.&lt;br /&gt;قابل یاد آوری است،وجود یک پدیده یا یک مفهوم نمیتواند بی معنی باشد بدون تردید به عنوان یک متغیرعالی یا پیش پا افتاده روی برخی از روند های که چی طبیعی باشد یا مصنوعی تاثیرگذاری مثبت یا منفی خود را دارد بنا براین استخدام اتباع خارجی نیز به عنوان یک عمل اجتماعی از این قاعده مستثنی نیست .&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;در جهت مثبت :&lt;/span&gt; &lt;br /&gt;آنچه در جهت مثبت قابل یاد آوری است فقط و فقط الگوگیری از تجربه ، دانش ومهارتهای کارمندان خارجی در انجام کارها میباشد علاوه برآن برخی مفاهم و رفتارهای دیگر چون پرداخت مالیات ، زندگی در مهمانخانه ها و ... به مثابه منبع عایداتی نظام داخلی نیز قابل بحث است   اما کار کرد منفی و پنهان که بعدا مورد بحث قرار خواهد گرفت  فواید این مفاهم حتی الگو گیری از آنها را نیز کمرنگ میسازد . &lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;در جهت منفی :&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در جهت منفی ، فعالیت اتباع خارجی را چنین میتوان وانمود کرد . &lt;br /&gt;1&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;. انتقال پول&lt;/span&gt;  &lt;br /&gt;بدون شک جوامع انسانی با در نظرداشت ویژگیهای فرهنگی و ساختارهای متفاوت اجتماعی که دارند برای بهبود شرایط زندگی و پیش گیری از تخطی های ممکن ، یک سلسله قوانین و مقررات  را در خود می گنجانند یکی از این قوانین ، قانون کار است ، آنچه که در قانون کار مورد پزیرش همه فرهنگ ها است  انجام کار و پرداخت مزدکارگر، در نهایت توافق جانبین می باشد اما در مجموع قرار دادها بر مبنای ارزش گیری ها و منافع شکل میگیرد . قرار دادها هم گونه های متفاوت دارند " قرارداد های انفرادی که بین افراد بسته میشود ، قرار دادهای جمعی که بین نهادها یا گروه ازانسانها بسته میشود و یک قرار داد دگری که جدا از این دو قرار داد متذکره است ، قرار داد انفرادی جمعی بوده که در این قرار داد یک نهاد با فرد قرار داد بسته میکند " اما بر اساس اینکه منافع نهادها مدام از طرف افراد غیر متعهد آسیب می بیند قرارداد انفرادی جمعی نیز از شفافیت کامل برخوردار نیست ، ما در قرار داد  با خارجی ها از قرارداد انفرادی جمعی پیروی میکنیم چون برمبنای عدم پویایی فرهنگی که در جامعه ما وجود دارد زدوبندها ، قرارداد ها ، تعاملات سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی براساس ارزش گیری های فردی صورت میگیرد فلهذا در چگونگی استخدام اتباع خارجی نیز بی توجهی چشم گیری بنظر میرسد . معمولا در استخدام ها بدون اینکه به توانایی فرد استخدام شونده توجه شود ویا فعالیت شان مورد ارزیابی قرار گیرد استخدام شده و معاش گزاف برای شان اختصاص داده میشود در این نوع استخدام ها بجای اطاعت از اصل شایسته سالاری و نورم های اداری بیشتر اعتبار صنعت و تکنالوژی جهان خارج نقش تعیین کننده دارد در نتیجه ، این اعتبار باعث میشود تا افراد خارجی که در سرزمین شان توانایی برقراری ارتباطات ، کاریابی ، انجام وظایف و کسب پایگاه اجتماعی ندارند در اینجا به مهمترین پست ها استخدام شوند و گزاف ترین معاش را کسب نمایند ، عامل اساسی این گونه روش های اداری عدم اطلاعات از ساختارفرهنگی ، بحران اجتماعی ، افکارجمعی و خصوصیات جامعه می باشد و عاملین آن کسانی هستند که بیشترینه وقت شان را در خارج از مرزهای کشور و درون فرهنگ های بیگانه سپری کرده اند چون باور آنها پیوسته دنبال کسب شهرت ، قدرت و ثروت میباشد حس وفاداری و غرور ملی نیز در آنها خیلی کمتر وجود دارد .   از به قدرت رسیدن آقای کرزی بدینسو پولهای هنگفت به عنوان مساعدتهای بین الملی  از طرف کشورهای متعدد وارد کشور شد اما بدون اینکه سرمایه گذاری های زیربنایی صورت بگیرد از راه که آمده بود دوباره برگشت ، یکی از عوامل اساسی برگشت این پول ها استخدام کارمندان خارجی و تعیین معاشات گزاف بود . &lt;br /&gt;2&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;. بروز بیکاری&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خوب است قبل از توضح مفهوم بیکاری ، بیماری اجتماعی را که در برگیرنده بیکاری نیز میباشد مورد ارزیابی قرار دهیم  . بیماری اجتماعی عبارت از " وجودهر مشکل و محدودیت های اجتماعی که از حد میانگین عبور کرده  و در مرحله سعودی خودقرار گرفته باشد است  " بدون تردید وجود بیماری اجتماعی علاوه بر تاثیر گذاشتن روی سیستم اقتصادی یک جامعه  سائیر پدیده های اجتماعی را نیز متاثیر میسازد  و میتوان از آن به عنوان کتلیست موثر در فرو پاشی ارزش های اجتماعی ، ایده های سیاسی ، بستگی های فرهنگی دورن مرزی و در نتیجه بی هویتی اجتماعی نام برد . بنا بر تعریف بیماری اجتماعی و با درنظرداشت موجودیت روز افزون بیکاری ، تعریف که از  وضعیت جامعه ای ما  اراد میشود نشاندهنده یک جامعه بیمار بوده که همه هنجار های آن به بی هنجاری انجامیده است و جریانهای اجتماعی که بوقوع می پیوندد زمینه ساز بروز ناخود آگاهی بوده و باورهای مردم را به از خود بیگانگی سوق میدهد ، واضح است که جامعه بیمار دارای تصمیم گیری های معقول سیاسی نیز نمی باشد بنا براین نظام حکومتی موجود آن  مشروعیت خود را با عوام فریبی های گسترده کسب میکند. این وضعیت نیز ناشی از استخدام گسترده اتباع خارجی در ادارات بوده و یکی از عوامل قدرت مند بروز بیماری اجتماعی محسوب میشود .&lt;br /&gt;3&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;. آسیب پزیری روحی کارمندان داخلی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;یکی دگر از تاثیر گذاری های استخدام بیش از حد اتباع خارجی در ادارات کشور آسیب پذیری روحی کارمندان داخلی را فراهم میاورد . تجربه ها نشان میدهد که  اتباع خارجی بگونه ای کل در هر سطح تحصیلی و دانش که قرار دارند دارای صلاحیت بیشتر در مقایسه با کارمندان داخلی میباشد . وجود داشتن چنین واقعیت ها درواقع از دیدگاه روانشناسی تاثیر مستقیم روی چگونگی عملکرد و روان کارمندان داخلی دارد ظاهرا میتواند بیانگر ناتوانی آنها باشد ، چه این ناتوانی وجود داشته باشد یا خیر به هر شکل آن احساس ناتوانی و شکستگی غرور را ایجاب می نماید ، اصولا شکستگی غرور و احساس ناتوانی زمینه های دگری را چون احساس نکردن مسئولیت ، عدم شفافیت در عملکردها ، خود خوری ، عدم علاقه مندی ، ... و در نهایت نبود انگیزه کاری را در قبال دارد که در نتیجه آن عدم پیشرفت و ترقی رونما میگردد.&lt;br /&gt;4&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;.  عدم صداقت در انجام کار و تطبیق پروژه ها &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اساسی ترین دلیل موفقیت در عملکردها و تصامیم ، وجود انگیزه خودی در کارکردها میباشد چه این انگیزه ها ناشی از بلند رفتن آگاهی باشد یا از فعل و انفعالات که در محیط پدیدار میشود در هر حالت نقش تعیین کننده ای درپیشبرد برنامه های روی دست گرفته شده دارد . اما وضعیت و وجود انگیزه با در نظرداشت علاقه مندیها ، شرایط زندگی ، محل زندگی ، باورمندیهای میتافزیکی و در نهایت استراتیژی و پالیسی که تامین کننده منافع شخص یا مکتبش باشد متفاوت میباشد . اما اگر بخواهیم در مورد چگونگی انگیزه کاری اتباع خارجی صحبت کنیم به ملا حظه میرسد ، چنان چیزی که بتواند باعث وجود یا بمیان آوردن انگیزه کاری اتباع خارجی در داخل کشور شود غیرممکن است چون آنها شناخت دقیق از ساختاراجتماعی ، ویژگیهای فرهنگی امکانات وابزارزندگی و باورهای دینی ما ندارند. بشکل خیلی ساده و ابتدایی انگیزه حضور آنعده از خارجی های را که به لباس ملکی وارد این محدوده جغرافیایی شده چنین تقسیم بندی میکنیم . &lt;br /&gt;o برخی بمنظور کمال رسانی مرام های سیاسی مکتب و سرزمینش حضور دارند . &lt;br /&gt;o برخی بمنظور ترویج باورهای دینی شان با یک پلان کاری از قبل تعین شده وارد کشور شده اند . اگر چند بنا بر خصوصیات فکری عصر حاضر ، رشد تکنالوژی و باورهای اغلب منتقدان دین باوری این نگرش سطحی و عجولانه بنظر میرسد اما تجربه نشان میدهد که گسترش یافتن اصول یک مکتب یگانه آرمان پیروان آن میباشد.&lt;br /&gt;o کسانیکه توانایی کاریابی و ارتقای ظرفیت کاری شان را در محل تولد شان ندارند بنا بر این با دید و ارزیابی که ازجهان سوم دارند سعی میکنند جوامع جهان سوم را به عنوان بهترین محل کار و منبع درامد انتخاب کند .&lt;br /&gt;بر اساس این واقعیت ها میتوان ابرازداشت اتباع خارجی که تحت شعار خدمت به افغانستان وارد صحنه میشوند جهت رسیدن به اهداف کشور شان ، دین شان ، مردم شان و ... خودشان فعالیت دارند و هیچ کدام انگیزه خدمت در ضمیر آنها وجود ندارد اگر غیر از این است آیا کشته شدن افراد بیگناه در کشور های نذیر عراق ، فلسطین... و جامعه خود ما کافی نیست برای درک حقایق ؟ حقوق بشر، کرامت انسانی و دها مفاهم دگرکه روز مره جهت دلچسب ساختن سخنرانی ها و عوام فریبی بکارگرفته میشود چرا جنبه تطبیقی ندارد ؟ ایا در عملکرد نیروهای خارجی حقوق بشر مراعات شده و کرامت انسانی در نظر گرفته میشود ؟ مدام شامگاهان و صبحگاهان هنگام نماز هلیکوپتر ها و جت های جنگی شان بر فراز روستا ها پرواز میکنند و خانه های را که داخل آن زنها ، پیرمردها و اطفال بیگناه دست بدعا هستند مورد حمله قرار میدهند و گوشت شان را تیکه تیکه میکنند و به نابودی میکشانند ، این نشانه ای حفاظت از حقوق بشر هست؟ واقعا جالب است . بنا براین گفته میتوانیم که اتباع خارجی افزون بر نیروی نظامی شان همه و همه زمینه سازانی فلاکت و بدبختی ما و مردم ما هستند. &lt;br /&gt;پس اگر عدم پویایی فرهنگ جامعه را اساسی ترین دلیل پایین بودن ظرفیت ها بپزیریم پس ترویج فرهنگ احساس مسئولیت اجتناب نا پزیر بنظر می رسد و محکوم کردن منابع بشری به جرم پایین بودن ظرفیت کاری نمی تواند نقش تعیین کننده در بازسازی امورات اجتماعی داشته باشد ، براساس این نحوه تفکر میتوان حکم کرد ، نهاد های که مشروعیت شان را از اندیشه های اجتماعی کسب کرده اند و در صدد تداوم آن میباشند رسالت دارند تا برنامه های را بمنظورترویج فرهنگ خودشناسی ، مسئولیت شناسی  و  ارتقای ظرفیت های فکری در چگونگی عملکرد ها روی دست گیرند پیامد این رویکرد ها جز بر انگیختن غرور ملی و احساس توانایی در ضمیر اعضای جامعه چیزی نخواهد بود ، اینجاست که جامعه متذکره در راستای ترقی ، پیشرفت گام نخستش را میگذارد و در کوتاه مدت یک جامعه قانونمند ، پویا و رویایی خواهد بود جامعه که اعضای آن پیوسته دنبال ابتکارات میگردند و افعال شان در کل بر مبنای احساس مسئولیت ، انگیزه و رقابت منطقوی تنظیم میشود نه بر اساس چشم گذاری های جمعی .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-9039995416336069016?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/9039995416336069016/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=9039995416336069016&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/9039995416336069016'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/9039995416336069016'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='آنچه همه میدانند'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-9028337731951749390</id><published>2009-04-25T14:23:00.003+04:30</published><updated>2009-07-20T09:38:26.939+04:30</updated><title type='text'>چه کسی میتواند افغانستان را آباد کند ؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;من و اندیشه هایم&lt;/span&gt; &lt;br /&gt;از روزی که خوده شناختم و فهمیدم  نام مه چی اس ، پسر کی هستم ، د کجا زندگی میکنم و مهم تر از همه از کدام قوم و قبیله هستم تا امروز با جمله های چون افغانستان بخیر جور میشه ، افغانستان از جور شدن خلاص اس و همین قسم جملات متعدد دیگه گوشهایم آشنایی کامل داره . هر کس آمد سر تخت شیشت و رفت ، گذشته از ای که افغانستان جور نشد بلکه روز بروز خرابتر هم شد . زمانیکه مه هشت یا نه ساله بودم مکتب میرفتم درس زیاد میخواندم و کت خود میگفتم خوب زیاد درس میخوانم اگه خدا کد دمی جور کدن افغانستان تانستم کمک کنم خوب میشه ، امی فکر تا دوران لیسه  هم دذهنم  بود تا کم کم فهمیدوم که نه بابا هیچ کس نیس که افغانستان ره جور کنه هرکس دنبال چور و چپاول خود اس ، هنوز هم فکر میکدوم که شاید مه نفامم چون هنوز چیز های ره که مه خواندم توانایی ایره به مه نمیته تا مسائل سیاسی ره تجزیه و تحلیل کنم  امی قسم وخت تیر میشد تا ای که آمدوم امتحان کانکور دادم  و در فاکولته علوم اجتماعی کامیاب شدم ، به امید ای که در جور کدن افغانستان سهیم باشم تا سال دوم فاکولته هم خیلی شدید درس میخواندم  ، دیگه کم کم سرم خلاص میشد میتانستم که اوضاع و شرایط کشور ره به اساس توانایی که پیداکرده بودم تجزیه و تحلیل کنم ، از طرف دیگه کم کم به دوستانم انگیزه میدادم که بیایید حد اقل در مورد مسئولیت های ما یک کم فکر کنیم وقتی آنها حمایت شان را از مه اعلان میکدند میرفتم د پیش آدم های با نفوذ و کسانی که در شعار خود خدمت به مردم و افغانستان را مطرح کده بودند وقتی اوناره میدیدم که دوست دارند ازنیروی قشر جوان ، بی تجربه و صادق سو استفاده کنند باز هم از کار خود دست میکشیدم ازمی خاطر کم کم احساس نو در نهادم تولد شد ، با پیدا شدن افکار نو د ذهنم که اول ناشی ازناتوانی ، بی مسئولیتی ، خیانت و تعصب اغلب اساتید فاکولته بود دوم نبود انگیزه خدمت در ضمیر مسئولین بلند رتبه دولتی ، اعضای جامعه مدنی و مردم عوام  سوم وضعیت فرهنگی خیلی بد جامعه و دها دلایل دیگه دست بدست هم داده و باعث بی تفاوتی مه و دها جوان دیگه که رقم مه واری خیال های گوناگونی ره د ذهن خود می پروارندند شد . دیگه بخیر همان احساس که قبلا داشتم کم کم فوت میکرد و از دنیای ذهنم میرفت تا اینکه از فاکولته فارغ شدم ، گذشت زمان کاملا مره هم مثل دیگه خاین ها واری به مرض بی تفاوتی دچار ساخت حالا دیگه مه یک مریض هستم " مرض بی تفاوتی " ذهنم ، فکرم ، خیالم  احساساتم همه و همه  درد میکنند و  از جور شدن افغانستان دستم را ششتیم  آها راستی یکی از عوامل دیگه ای که خیلی در کشتن احساساتم نقش داشت او ای بود که اقتصاد ما خیلی ضعیف بود خانواده  میگفت حالا از فاکولته هم فارغ شدی باید بری کار کنی ، کار کدن بار سنگین دیگه بود که در سرزمین پهن و سحرای سرسبز شانه هایم تخت و تاز میکد، سبزه ها و شگوفه های افکارم از وجود خشکسالی در دنیای کار و بار داشت روز بروز پژمرده تر میشد دیگه نه فکری از منسجم ساختن بچه ها داشتم و نه خیالی از جور کردن افغانستان حالا دیگه مه کسی  بودم که حداقل باید نصف از مصارف خانه ره برابر میکدم  ، در منطقه خود ما امید کار پیدا کدن نبود ، آمدم کابل از یکطرف پول نان خوده نداشتم از طرف دیگه هر قدر میگشتم کار پیدا نمی شد خیلی سخت بود ، خلاصه بر اساس ارزیابی که کدم به ای نتیجه رسیدم که بی واسطه کار پیدا نمیشه پدر خوده د جریان گذاشتم و بریش گفتم گپ از ای قرار اس که بی واسطه و پول کار پیدا نمیشه بیچاره پدرم هم خیلی وس خوده زد بازنشد که نشد ، اگه بگویم کار نبود دروغ گو میشم کار زیاد بود حالی ام کار زیاداس هر کاری که بخواهی پیدا میشه امو زمان هم پیدا میشد ، د هر کجا پست اعلان میشد میرفتم به گفته کسانی که خوده روشنفکر میگیرن اپلای میکدم ، شارت لیست ، میشدم و میرفتم امتحان هم میدادم در وقت اعلان نتیجه میدیدم  کسانی دیگه جذب شده ، کسانی جذب میشد که خود ستایی نشه در پیش ما پنجه هم پوره کده نمی تانست ، وقت امی رقم تیر میشد بعضی از دوستا میخواست مره همکاری کنه بیچارها مره میگفت که برو ای کاره کو او کاره کو باز د آخر زور شان نمی کشید که مره د یک جای مناسب نصب کنه و مه هم سر گردان میشدم قابل یاد آوری اس که دلیل ای سرگردانی مه ای بود که مه کارای هر رقمه قبول نمی کدم میگفتم باید کار پیدا کنم که د مسلکم بخوره و تنخاه خوب هم داشته باشه ای رقم کار پیدا نمی شد . آخر کار دیدم که نمیشه از روز ناداری و ناعلاجی مجبور شدم که د حومه های شهر رفته و به مزدور کاری شروع کنم ، روز اول به گفته ایرانی ها سر فلکه رفتم ، سر فلکه هم خیلی دور بود عین د پیش داشا نزدیک جبار خان دشت برچی از ترس ازی که رفیقایم مره نبین د کوته سنگی نامدم . د اونجه دیدم که چند نفر مزدور کار شیشتن ، سوال کدم کار پیدا میشه؟ یانه گفتند تقدیر و قسمت یک روز اس یک روز نیس مه هم د پهلوی یک جوان شیشتم تقریبا نیم ساعت تیرشد که دو نفر آمد یکی از اونا تیپ مزدور کار ره داشت فکر میکدی که از سر کار آمده و دیگیشه که به نام حاجی یاد میکدند ، تیپ صاحب کار ره داشت ، حاجی پیرهن و تنبان برنگ شیرچایی ، واسکت تکه ای برنگ سرمه ای پوشیده بود، کلاه سفید هم به سر گذاشته بود و یک لکه خیلی بزرگ روی کومه چپش نمایان بود گویا کدام وقت سالدانه بوده خلاصه هر دو آمدند . حاجی جوانی را که کنارم نشسته بود مخاطب قرار داده و گفت : کار میکنی ؟&lt;br /&gt; جوان بغل دست من : بلی &lt;br /&gt;حاجی : روز چند &lt;br /&gt;جوان : دوصد افغانی &lt;br /&gt;حاجی : با نان چاشت یا بی نان چاشت &lt;br /&gt;جوان : با نان &lt;br /&gt;حاجی : با نان یکصدو هشتاد افغانی میری &lt;br /&gt;جوان : نه نمی صرفه &lt;br /&gt;حاجی حرکت کد تا نفر دیگه پیدا کنه ، مزدر کاری که همرایش بود هم  بیشتر از دو سه قدم از دنبالش نرفته بود که مه صدایش کدم بیا مه میرم بجایش ایستاد شد از اینکه تیپ و لباس من از صاحب کار او " حاجی " شیک تر بود " پیرهن و تنبان سفید و پاک ، به اصطلاح پسر های جوان واسکت کوماندو ، کرمیج های سفید ، دستمال گردن سفید و ریش منظم داشتم " به طرفم خیره شد و صدا کد . &lt;br /&gt;حاجی ! &lt;br /&gt;حاجی ! ای بچه میگه مه میروم ، &lt;br /&gt;حاجی با اکت خاص رویش را دور داد وگفت : او کار میتانه ؟&lt;br /&gt; مه گفتم : آه مه کار میتانم . &lt;br /&gt;حاجی : سی کو اگه کار میتانه ببر &lt;br /&gt;مزدورکار حاجی : بیخی که بریم &lt;br /&gt;خیستم و هر دو حرکت کدیم ، در طول راه مزدور کار حاجی بریم گفت کار میتانی ، گفتم آه میتانم مه کار گر خوب هستم ، گفت مه دیگیشه نمی فامم مه از تو کار میخوایم ، گفتم درسته اس ، تا ای که سر کار رسیدیم . کار ما طوری بود که حاجی میخواست دور خانه خوده  سمیت کند بری ازی کار چار نفر کار میکدیم  ، مه ، یک مزدور کار دیگه ، خلفه بنا و امی شخصی که قبلا به نام مزدورکار حاجی میشناختمش  بود مزدور کار حاجی مزدورکار نبود بلکه بیادر حاجی بود و به نام آخند یادمیشد حالا دیگه آخند صاحب کار بود خودش چندان کار نمی کد ، ما دو نفر مزدور کار دیگه مجبور بودیم زمینه ره مساعد کنیم تا خلفه بنا به سمیت ریختن شروع کنه ازمی خاطر  بمجرد رسیدن سر کار آخند یکدانه کلنگه بدستم داد تا پشت خانه را بیکنم تا چاشت سراسر مه کلنگ کاری کدم چون خیلی مدت میشد کار فزیکی نکده بودم واقعا وضعیتم خیلی خراب شده بود کلنگ زدن خیلی سخت اس اگه کدام وقت کلنگ زده باشید میفامید ، تا  ای که چاشت شد ، از چاشت بباد هم جغل و سمیت گد میکدیم ، خیلی کار ثقیل بود واقعا ثقیل بود خلاصه امو روز تیرشد . صبای او روز بازهم سر فلکه آمدم چون دست هایم شبه دست های یک مزدور کار نبود از امی خاطر منت سر کارگر دیگه ره کشیده و به کار شروع کدم تقریبأ پانزده روز امی قسم تیرشد اما نمی فامم چه اتفاقی افتاد و مه در یک موسسه تحقیقاتی استخدام شدم و به کار شروع کدم تقریبا دوسال تیرمیشه که دمی  نهاد کار میکنم و امروز خواستم تا با بیان قسمتی از سر گذشت خود ، دور نمای شرایط زندگی د افغانستان ره بری شما به تصویر بکشم و هم چنان پیرامون ای که جریان افغانستان سازی چه اس یک برسی اجمالی داشته باشیم .&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;آنچه واضح است &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خب از مطالعه اینکه احمد شاه ابدالی چه کرد ، تیمور لنگ کی بود ، نادر شاه چه کاری انجام داد ، ظاهر شاه چه شاهکاری داشت ، فلان و فلان چه عمل انجام داد و یا پدران و نیاکان ما چطور در مقابل تهاجم ها از خودشان دفاع کردند و شوروی را چه قسم شکست دادند میگذریم بخاطرکه همه میدانند فکر میکنم نیاز به باز خوانی آن نیست . بنا براین خوب است یک دید کلی در مورد جریانهای سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی کشور از دوران حکمرانی داکتر نجیب شروع تا امروز داشته باشیم .&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;مجاهدین راه حق !&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آنچه واضح است که احدی نمیتواند از آن چشم پوشی کند خیانت کردن و ریختاندن خون ملت و به یغما بردن دارایی کشور است . اینکه چه کسانی این عمل شرم آور را متقبل شدند هم مثل منور روشن است ، هرکی آمد به نوبت خود برای رسیدن به قدرت ، حیثیت ، امید و آرزوی ملت را زیر پای کرده حتی  ناموس شان را دربادفنا دادند و خون شان را ریختند و بدون اینکه خجالت بکشند نام این همه خیانت و جنایت را خدمت به وطن گذاشتند میدانم از نظر شما هم جالب است . گیرم تا زمانیکه  داکتر نجیب کمونیست بود و میخواست اصول فلسفه کمونیستی و مارکسیستی را در کشور تطبیق کند به همین دلیل مجاهدین جهاد را وظیفه ایمانی خود دانسته و جنگ میکردند . اما واقعیت ها نشان میدهد که بعد از یک مدت داکتر نجیب  طرح مصالحه ملی را مطرح کرد ، پایبندی خود و اعضای حزبش را از اصول و ارزش های جامعه اعلان کرد  در این زمان چرا مجاهدین راه حق ، به جهاد شان ادامه دادند ؟ کدام جهاد ؟ بر اساس کدام دلیل و توجه دینی ؟&lt;br /&gt;گیرم مجاهدین در راه حق جهاد کردند افغانستان را از وجود کمونیست ها ، مارکسیست ها و خائنین دین و وطن پاکسازی کردند پس چرا سعی نکردند تا بنیان گذار حکومتی باشند که اساس آن برمبنای اصول اسلامی ، کرامت انسانی و ارزش های افغانی استوار میبود؟ در روند تقسیم قدرت جوی های خون را در شهرها و روستاهای کشور جاری کردند درنتیجه هم نتوانستند  یک آرامش نسبی برای مردم بیاورند . شاهکاری های را که مجاهدین راه حق انجام دادند میتوانیم بگونه ای خلاصه چنین بیان کنیم  " چپاول و دزدی اموال مردم ، تجاوز به ناموس مردم ، قتل عام مردم ، ذبح کردن انسان ، میخ کوبیدن در سر انسان ها ، بریدن سینه های خانم ها ، زنده پوست کردن اشخاص ، بریدن اعضای یک شخص از گوش و بینی شروع تا آله تناسلی ، کشیدن ناخن ها در حالت زندگی و امثالهم " این همه دست آورد های بی نظیر را مجاهدین ما دارند .&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;طالبان کرام یا مسلمانهای بی علم &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بعد از مجاهدین طالبان کرام آمدم درست است که طالبان یک مقدار نظم اجتماعی را آورده بودند اما در برابر آن چندین سال جوانهای مارا به طرف قرون وسطی اروپا سوق دادند همین حالا دخترها و پسرهای که در ابتدای حاکمیت طالبان کرام تولد شدند تا زمان از هم پاشیدن نظام شان مطلق بیسواد هستند از این گروه بی سواد چه میتوانیم توقع کنیم جز ادامه و تطبیق خط مشی مجاهدین و طالبان کرام ، دست آورد های که طالبان کرام داشتند " قتل عام مردم ، منع کردن دخترها از رفتن به مکتب ، ایجاد و تشدید تفرقه در میان اقوام ، افزایش بیکاری ، کشتن داکتر نجیب  ، منهدم ساختن دو آثار تاریخی بت های بامیان ، زمینه سازی مداخلات بیرونی در امور داخلی افغانستان خصوصا درتصمیم گیری ها  و دها مسائل دگر"&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;پیشرفت یا پسرفت &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بعد از سقوط طالبان یکبارگی چنان پیشرفت کردیم که حتی در انداختن پوست کیله هم از اصول دیموکراسی سخن میگفتیم نام خدای ما با چنین پسرفت و پیشرفت ، همه شاهد بودیم که خود ما نتوانستیم امورات  اداری خود را افغانیزه کنیم بلکه خارجی ها آمدند بدون اینکه خصوصیات ، ارزشها ، هنجار ها و باورها در مجموع فرهنگ مارا در نظر بگیرند زد تمام دار و ندار مارا خارجیزه کردند که خدا میداند تا چه وقت خود را جمع کرده نمیتوانیم  ، آنعده از جوانان روشنفکر ما که از هویت خود منکر شدند جای اینکه یک تعریف دقیق از دیموکراسی ارائه کنند و به آگاهی مردم بپردازندبلکه به ترویج فرهنگ خارجی ها پرداختند واقعا که ....  واضح است که بعد ازسقوط طالبان کی زمام امور را روی دست گرفت "بین ما و تو باشد آقای حامد کرزی " مردم هم با اعتماد و امیدهای خاص جهت موفق شدن آقای کرزی  دست به دعا بودند . نوید های  آقای کرزی ، حضور نیروهای خارجی در افغانستان ، شکست طالبان که کاملأ غیر قابل تصور بود ، عودت مهاجرین و ملیارد ها دالر که جهت باز سازی و نوسازی وارد افغانستان میشد همه و همه دلایل امیدواری مردم را تشکیل میدادند . همه به هم میگفتند افغانستان دیگه جور شد ، گذشت زمان و پالیسی های نادرست حکومت داری ، امید های مردم را به مایوسی مبدل ساخت اکنون دگر کسی امید این را ندارد که افغانستان به پای خود می استد چون آقای کرزی نتوانست که حد اقل اندکی از آرمان های مردم را بر آورده بسازد بلکه عدم توازن رشد اقتصادی افراد ، گرسنگی ها ، بیکاری ها ، بی امنیتی ها ، بوجود آمدن مایوسیت جمعی ، فساد اداری روز افزون فضای جامعه را محصور کرده است . &lt;br /&gt;بادر نظرداشت این همه کوتاهی که واقعأ جبران ناپزیر است باز هم می بینیم که مردم چه توقع های بی مورد از حکومت دارند وقتی یک خبرنگار در مصاحبه از مردم سوال میکند که از آقای کرزی چه میخواهید میگویند سرک ما را جور کند ، شفاخانه آباد کند فلان کند فلان کند...... ، واقعا جالب است آخر فکر نمی کنند که اگر آقای کرزی انجام دادنی خدمت بود تا حالا که امکانات داشت باید انجام میداد از این ببعد چه کار خواهد کرد یا چه کار میتواند؟ بدون تردید یک سری کارهای هم انجام شده اما بر اساس اینکه کمیت خدمات انجام شده در مقایسه با ریزش خون مردم بیگناه ، فقر، فساد اداری ، هدر رفتن پول های کمک شده در افغانستان و ..... خیلی ناچیز است گفته میتوانیم که نشدن خدمت ملموس تر است نسبت به شدن خدمت .&lt;br /&gt;چند شب قبل از تلویزیون شنیدم که مردم بامیان سرک های شان را کاگل میکنند ، چرا که در قسمت قیرریزی آنها از طرف مسئولین بی توجهی صورت گرفته است ، با خود گفتم بیا بخیر مردم میتوانند از حقوق خود دفاع کنند فردای آنروز شنیدم که مردم بامیان حمایت شان را از آقای کرزی اعلان کردند تا درخلال سه ما به تعویق افتادن انتخابات قدرت سیاسی را در دست بگیرد ، بااطمينان ميتوانم بگويم، با درنظرداشت محدودیت های که در بامیان وجود دارد بیست درصد مردم از این مسئله اطلاع ندارند ، واقعا جالب است ، کاگل سرک و حمایت از رئیس جمهور که نتوانسته در قیر ریزی سرک توجه کند . بیا و پوره کن ، کی بگوید در افغانستان خدمت نشد ؟ جالب انجاست که مردم تابکی از حقوق شان دفاع نمی کنند چرا به چهار نفر بد بخت  این فرصت را میدهند که به نمایندگی شان صحبت کنند . این به همه ای مردم نمایان است ، آقای کرزی آنچه را که باید انجام میداد نتوانست پس آنهایکه حمایت شانرا از وی  اعلان میکنند چه خواب دیده اند ؟ به چه دلبسته اند ، نکنه که دوباره به مسئله قوم گرایی دست زده اند و برای تداوم قدرت آقای خلیلی چنین کاری را انجام دادند . &lt;br /&gt;ازطرف دیگه یک تعداد از مردم های دیگه حمایت شان را از اقای خلیل زاد اعلام کردند و میگفتند که بجز از خلیل زاد هیچ کس نمی تواند افغانستان را جور کند ، اقای خلیل زاد هم در مصاحبه هایش خاطر نشان ساخته بود که مردم از من خواهش کردند تا یکی از کاندیدهای ریاست جمهوری باشم  . &lt;br /&gt;من فقط به عنوان یک جوان که در جامعه خودم تولد و بزرگ شدم وهم چنان شناخت دقیق از ساختار جامعه افغانستان دارم میتوانم بگویم که . آی مردم هیچ کس این سرزمین را آباد نمی تواند خصوصأ کسانی که در غرب زندگی کردند و یاکسانیکه دستهای شان به خون پاک مردم آلوده هست ، جز خود ما وشما ، آنهاییکه در غرب زندگی کرده اند نه ساختار جامعه ای مارا میدانند و نه از خصوصیات فرهنگی این سرزمین آگاهی دارند ، نه آرزوهای مردم را میدانند ونه آنچه را مردم ضرورت دارند و آنهاییکه خون مردم را ریختانده اند دوباره همان کار را که قبلأ انجام داده بودند انجام میدهند " آزموده را آزمودن خطاست " پس چرا خود را بدست خود خراب میکنید مگر در طول زمانهای گذشته چیزی برداشت نکردید؟ همه روزه لک ها دالر به بهانه های گوناگون و پروژه های که اصلا احتمال کامیابی آن وجود ندارد به مصرف میرسد اما مردم از گرسنگی میمیرند چرا دل خود را به فرزندان این وطن نمی سوزانید؟ نیاز نیست به تفصیل بگوییم از پل و پلچک شروع تا اعمار ساختمانها ، به چه حد خیانت صورت گرفت ؟  پس بیایید بخود و به فرزندان خود بی اندیشیم ، خارجی ها خصوصأ آمریکایی ها  تا باما خیانت نکنند خدمت نمی کنند . آنچه که خیلی جالب است این است که راد مردان ما که در سینه های شان میکوبند و ادعای شخصیت میکنند پسوند شان هم جز خیانت چیزی دگر نیست آیا اینها وجدان دارند ؟ تا بکی در حق این مردم جفا میکنند ؟ چیز دیگر نمی خواهم بگویم فقط میخواهم بگویم خدا خیر مارا پیش کند همین .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-9028337731951749390?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/9028337731951749390/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=9028337731951749390&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/9028337731951749390'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/9028337731951749390'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2009/04/blog-post_25.html' title='چه کسی میتواند افغانستان را آباد کند ؟'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4454333837415570760.post-5772855132386187618</id><published>2009-04-14T16:15:00.006+04:30</published><updated>2009-09-16T09:39:20.843+04:30</updated><title type='text'>مذهب و تحولات اجتماعی!</title><content type='html'>واضح است که جوامع بشری در طول تاریخ تحولات و واقعیت های گوناگونی را شاهد بوده اند، یکی از عوامل این همه رویداد های تاریخی برداشت های متفاوت از مفهوم دین می باشد ، از آنجا ییکه علمأ ، دانشمندان و نظریه پردازان علوم دینی و انسانی جهت شناخت بشر از این پدیده تعاریف گوناگون را ارائه دادند در نتیجه گیری از آنها میتوان دین را به عنوان مجموعه منظمی از باورهای انسانی جهت رسیدن به حقانیت زندگی شناخت ، که این باور ها  در چگونگی رفتار های اجتماعی ، انتخاب ارزش ها ، تامین اصول اخلاقی نقش تعیین کننده دارد . اگر چند شگاف های قابل ملاحظه ای در ماهیت  تعاریف اراد شده وجود دارد اما آنچه که زمینه اتفاق شان را فراهم میاورد مسئله قدسیت مبانی دین میباشد خوا این قدسیت فرود آمده از ماورالطبیعت باشد یا ساخته خود بشر به هر شکل آن باورمندیهای نسبت به قدسیت آن وجود دارد ، از جانب دگر بعید نیست که گذشت زمان و تغیرات فرهنگی جوامع رفته رفته تاثیرات چشمگیری را در نحوه تفسیر و تعبیر اساسات  دینی میگذارد و علاوتأ برخی از رفتار های اجتماعی نیز براساس تکریم و اعتقاد بیش از حد، به ارزش های دینی تبدیل میشود ، اعضای جوامع نیز در راستای بقای آن سخت در تلاش هستند ، تاریخ نشان میدهد که اکثرأ نوگرایی ها و بروز تغیرات در ساختار مادی و معنوی جامعه انسانی اولتر از همه با پدیده ای دین مواجه میشود چه این تغیرات موافق با اساسات دینی باشد یا مخالف اما در قدم نخست دین جهت حصول اطمینان خویش به حلاجی آن می پردازد . بنا بر این میتوان از دین به عنوان عامل اساسی تحولات و رویداد های اجتماعی یاد کرد .  &lt;br /&gt;از اینکه جامعه ما در ردیف استثنا ات قرار نداشته و سالیانی دراز میشود که شاهد  ناهنجاری ها و تحولات گسترده در حوزه فرهنگ ، اقتصاد ، سیاست و اجتماع  است بنأ  در این بحث تلاش صورت گرفته است تا باور های دینی " چگونگی اعتقاد به اسلام" اشخاص رابه عنوان یکی از عوامل تحولات در جوامع افغانستان با در نظر داشت تفاوت های مذهبی مورد برسی قرار بدهیم . جهت به تصویر کشیدن موضوع متذکره  بگونه ای  دقیق ، واضح وعاری از تاثیر گذاری باور نویسنده مذاهب را به دودسته عمده تقسیم میکنیم اگر چند خوب بود پیروان مذاهب و ادیان دگرنیزشامل بحث میشدند . بخاطر که این دو مذهب "سنی و شیعه" در اکثریت قرار دارند و پیروان آن در جریانها و تحولات اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی نقش تعیین کننده دارند مورد انتخاب قرار گرفته است . &lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;تفاوت های دین باوری پیروان مذاهب اهل تسنن و اهل تشیع&lt;/span&gt; &lt;br /&gt;آنچه آشکار است مسلمان بودن پیروان این مذاهب هستش که نزد آنها درپذیرفتن کلام الله مجید و احادیث پیامبر اسلام "ص" هیچ کدام وجه افتراق وجود ندارد . بعد از رحلت رسول اکر"ص" و بمیان آمدن این دو مذاهب و مذاهب متعدد دگر تفاوت های دین باوری نیز بوجود آمد ، بدون تردید شکل گیری و چگونگی باورها ناشی از وجود تفاوت ها در اصول مذاهب مختلفه می باشد اگر چند در ابتدا این تفاوت ها خیلی سطحی و اندک بوده اما گذشت زمان ، سخنرانی های علما دین که توانایی ارائه اساسات دینی و  احادث را بشکل واقعی آن نداشته اند و بکار رفتن ابزار گونه ای دین و مذهب توسط زمامداران زمان جهت بدست آوردن و حفظ قدرت ، این زمینه را مساعد ساخت تا امروز پیرو یک مذهب چشم انداز خوبی پیرامون مذاهب دگر نداشته باشند و حتی علما دین  مذاهب متعدد به اراد فتواهای غیر اسلامی پیروان سائیر مذاهب را به کفر بودن متهم کنند . مبالغه نیست همین امروز در جامعه ما برخی از علما دینی اهل تسنن قتل پیروان اهل تشیع را یکی از راهای رسیدن به بهشت تلقی میکنند در برابر آن برخی از علما دینی اهل تشیع  به حضرت عمر "رض" لعن میفرستند ، به همین گونه در چگونگی انجام و ادای واجبات ، فرایض و مناسک دینی هم تفاوت های  چشمگیری در میان پیروان این مذاهب وجود دارد و به گونه ای ذیل مورد بحث قرار میگیرد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;1.&lt;/span&gt; بصورت کل انجام و ادای فرایض دینی میان پیروان اهل تسنن در مقایسه به پیروان اهل تشیع خیلی شدید ترمیباشد . پیروان اهل تسنن در بیست و چهار ساعت پنج بار مکلف به گرفتن وضو و ادای نماز هستند ، آنها این عمل را بخوبی انجام میدهند در حالیکه بنا بر گفته های علما اهل تشیع پیروان اهل تشیع در بیست و چهار ساعت مکلف هستند تا نماز پنج وقت را از لحاظ زمان به سه وقت کاهش داده و یکجا ادا کنند اما بانهم پیروان اهل تشیع در مقایسه با پیروان اهل تسنن در ادای نمازو گرفتن روزه کوتاهی میکنند . جهت اثبات این ادعا به نقل اعمال محصلین اهل تسنن و اهل تشیع در ماه مبارک رمضان سال 1384  می پردازم  در لیلیه مرکز دانشگاه کابل حدودا %90 از محصلین اهل تسنن به ادای نماز و گرفتن روزه می پرداختند در حالیکه تعداد محصلین اهل تشیع در انجام فرایض دینی حدودأبه %60  میرسید ، با در نظر داشت اینکه هردو گروه مسلمان هستند و از لحاظ درجه تحصیل و شرایط زندگی در یک مسیر قرار دارند این یک تفاوت اندک نیست .&lt;br /&gt;آمارفوق برآمده از يك نظر سنجي شخصي است &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;2.&lt;/span&gt; مسئله ای دگر شناخت خداوند"ج"، چگونگی محتوای عبادت و نحوه برقرار کردن ارتباط با خداوند"ج" است . در میان پیروان اهل تسنن فیصدی قابل ملاحظه ای ظاهرا  به عبادت خداوند می پردازند ، اما بیشتر از حد میانگین، عبادت و دین باوری هایشان ریشه در سنت ها و ارزشهای اجتماعی دارد یعنی بدون اینکه فکر کنند که چکار میکنند؟ هدف از عبادت چه است؟ قدرتی را که عبادت میکنند چطور قدرت است؟ آنچه که بگونه ای باید و شاید لایق یک فرد مسلمان هستش وجود ندارد بلکه باور ها بیشتر بر مبنای گفته های پدر ، اعضای خانواده و ملا مسجد که میگویند خداوند "ج" یک و یگانه است ، عالم است ، باقی است و صد ها صفات دگر . نباید در مورد وجود خداوند بحث کنیم ، نباید در مورد دین خود فکر کنیم چون مسلمان هستیم پس هر چه ملاهای مسجد میگویند درست هست غافل از اینکه تعداد از ملاها هم دورغ گو هستند و به عوام فریبی می پردازند . در مجموع میتوان گفت که دین باوری اکثرا در جامعه اهل تسنن بر مبنای سنت ها و نحوه تلقی که از گذشته ها باقی مانده هنوز هم وجود دارد یعنی شرایط زندگی ، تفاوت های زمانی ، ترقی و پیشرفت علوم در نظرگرفته نمیشود بیشتر جانب دارمسلمانی بودن است که هزار سال قبل مسلمانها مسلمانی میکردند  . در حالیکه در جامعه اهل تشیع باور های دینی بیشتر بر مبنای اصل خرد ورزی ، تعمق دینی ، عقلایی و مسئولیت ها صورت می گیرد در مقایسه با اهل سنت فیصدی ناچیزی از پیروان اهل تشیع  نماز میخوانند و به عبادت خداوند می پردازند اما اصولا میدانند که چه میکنند و چگونه روابط شان را با خداوند برقرار کنند . بصورت کل با در نظر داشت خصوصیات جامعه اماری میتوان محصلین را به عنوان نمونه برگزید و بر اساس ان  اعمال پیروان اهل تسنن و اهل تشیع را ملاحظه کرد . بعید نیست که اعمال یک فرزند میتواند از ، ساختار  اصول اخلاقی ، رفتار های یک خانواده حکایت کند پس اگر محصلین لیلیه مرکز را نمایندگان خانواده ها بپزیریم به این نتیجه میرسیم که آنچه را در مورد ایشان گفتیم میتواند مصداق اعمال و رفتار خانواده ها هم باشد . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;برگرفته از سایت&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4454333837415570760-5772855132386187618?l=jamilalipour.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jamilalipour.blogspot.com/feeds/5772855132386187618/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4454333837415570760&amp;postID=5772855132386187618&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5772855132386187618'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4454333837415570760/posts/default/5772855132386187618'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jamilalipour.blogspot.com/2009/04/blog-post_6703.html' title='مذهب و تحولات اجتماعی!'/><author><name>............</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/-Y_aeJH7MDQE/TiHmeXWTbII/AAAAAAAAARo/JeHa0dTJH5E/s220/lkjl.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
